خودنویس

همچو سرمستان به بستان ، پای کوب و دست زن ....

می نویسم ..نه از خودم اما برای خودم ... ادم بایدتوی این دوره و زمونه که همونشم داره مثل برق و باد میگذره یه طوری سر پا بمونه دیگه ؟! من که می نویسم...
دوست داشتم شمام باشید باهم یه دقیقه هایی رو راحت بگیریم و به حرفای من بخندیم ...اما یادتون باشه هرچی بیشتر فکر و عقیدت و ارزو و رویات رو بنویسی عمل و حرفاتم بهش نزدیک تر میشه ... بنویسم از چیزای خوب ... حال خوب تو نوشتن خوبه ،توی بزرگ ارزو کردن و چیزای بزرگ خواستن از خدای بزرگ ، یادمون نره حال خوب توی علاقه هامونه پس ولشون نکنید ....
من که خیلی سمجم شما رو نمی دونم... !!

پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

خودنویس

همچو سرمستان به بستان ، پای کوب و دست زن ....









اگه خوابت میاد خب بخواب

اگه خندت میاد خب بخند

مهم نیستن دیگرون

گاهی چشماتو ببند

اون که دوسِت داره خب درکش کن

اگه زجرت میده خب ترکش کن

هر کی گوشش به حرفت نیست

گوششو بگیر و پرتش کن

یه مشت عشقِ زیقی

یه مشت خنگ و پیقی

یه مشت عطرو تیپی

یه مشت نِق و نیقی

نخواستیم بابا بذار باد بیاد

دلم دلِ آزاد میخواد

یه مشت زهره مارو

قلیون و سیگارو

همش شب بیدار و

همش کار و کار

نخواستیم بابا بذار باد بیاد

دلم دلِ آباد میخواد

این روزا دارن بد میگذرن

گیج و مردد میگذرن

مثه ماه باش واسه مَردُمی

که مثِ جزر و مَد میگذرن

ماه که تو اوج،دریا به ساحل نزدیک تره

ماهم بتاب امشب،هیشکی غمتو نمیخره

 به ولله ستاره تویی،به ولله چاره تویی

اونی که خوشبختت میکنه،ولله آره تویی

 به ولله ستاره تویی،به ولله چاره تویی

اونی که خوشبختت میکنه،ولله آره تویی

♫♫♫♫♫♫♫♫♫

گل به زلفِ معشوق زدم

به گردنم یوغ زدم

آخر سر تنها شدم

نشستم و بوق زدم

آخرِ غم خستگی بود

گریه و دلبستگی بود

نگاه کن به صورتم

عاقبت شکستگی بود

یه مشت عشقِ ردی

یه مشت کَدی مَدی

یه مشت صفر و صدی

یه مشت جزر و مدی

نخواستیم بابا بزار باد بیاد

دلم دلِ آزاد میخواد

یه مشت قرص خواب و

شب و روز بی تاب و

همیشه عذاب و همیشه نقاب

نخواستیم بابا بذار باد بیاد

تو یه بار زنده ای،پس حالشو ببر

دِل دِل نکن،پرنده باش

پرواز کن و بِپر

تو یه بار زنده ای،پس حالشو ببر

دِل دِل نکن،پرنده باش

پرواز کن و بِپر

 به ولله ستاره تویی،به ولله چاره تویی

اونی که خوشبختت میکنه،ولله آره تویی

 به ولله ستاره تویی،به ولله چاره تویی

اونی که خوشبختت میکنه،ولله آره تویی

♫♫♫♫♫♫♫♫♫

 به ولله ستاره تویی،به ولله چاره تویی

اونی که خوشبختت میکنه،ولله آره تویی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۲۵
ستاره اردانی زاده

توی کتاب روی ماه خداوند را ببوس  ، سایه نامزد یونس ( شخصیت اصلی داستان ) برای آروم کردن یونس  یه شعری از  فروغ رو  خوند که از نظر من   خیلی دوست داشتنیه :

من خواب دیده ام که کسی می آید

من خواب یک ستاره ی قرمز دیده‌ام

و پلک چشمم هی میپرد

و کفشهایم هی جفت میشوند

و کور شوم

اگر دروغ  بگویم

من خواب آن ستاره ی قرمز را

وقتی  که خواب نبودم دیده ام

کسی می آید

کسی می آید

کسی دیگر

کسی بهتر

کسی که مثل هیچکس نیست، مثل پدر نیست ، مثل انسی

نیست ، مثل یحیی نیست ، مثل مادر نیست

و مثل آن کسی است که باید باشد

و قدش از درختهای خانه ی معمار هم بلندتر است

و صورتش

از صورت امام زمان هم روشنتر

و از برادر سیدجواد هم

که رفته است

و رخت پاسبانی پوشیده است نمیترسد

و از خود سیدجواد هم که تمام اتاقهای منزل ما

مال اوست نمیترسد

و اسمش آنچنانکه مادر

در اول نماز  و در آخر نمازصدایش میکند

یا قاضی القضات است 

یا حاجت الحاجات است 

و میتواند

تمام حرفهای سخت کتاب کلاس سوم را

با چشمهای بسته بخواند

و میتواند حتی هزار را

بی آنکه کم بیاورد از روی بیست میلیون بردارد

و میتواند از مغازه ی سیدجواد ، هرچه که لازم دارد ،

جنس نسیه بگیرد

و میتواند کاری کند که لامپ "الله "

که سبز بود : مثل صبح سحر سبز بود .

دوباره روی آسمان مسجد مفتاحیان

روشن شود

آخ ....

چقدر روشنی خوبست

چقدر روشنی خوبست

و من چقدر دلم میخواهد

که یحیی

یک چارچرخه داشته باشد

و یک چراغ زنبوری

و من چقدر دلم میخواهد

که روی چارچرخه ی یحیی میان هندوانه ها و خربزه ها

بنشینم

و دور میدان محمدیه بچرخم

آخ .....

چقدر دور میدان چرخیدن  خوبست

چقدر روی پشت بام خوابیدن خوبست

چقدر باغ ملی رفتن خوبست

چقدر سینمای فردین خوبست

و من چقدر از همه ی چیزهای خوب خوشم  می آید

و من چقدر دلم میخواهد

که گیس دختر سید جواد را بکشم

 

 

چرا من اینهمه کوچک هستم

 که در خیابانها گم میشوم 

چرا پدر که اینهمه کوچک نیست

و در خیابانها گم نمیشود

کاری نمیکند که آنکسی که بخواب من آمده است ، روز

آمدنش را جلو بیندازد

و مردم محله کشتارگاه

که خاک باغچه هاشان هم خونیست

و آب حوضشان هم خونیست

و تخت کفشهاشان هم خونیست

چرا کاری نمیکنند

چرا کاری نمیکنند

 

 چقدر آفتاب زمستان تنبل است

 

من پله های  یشت بام را جارو کرده ام

و شیشه های پنجره را هم شستهام .

چرا پدر فقط باید

در خواب ، خواب ببیند

 

 

من پله های  یشت بام را جارو کرده ام

و شیشه های پنجره را هم شسته ام .

 

 

کسی می آید

کسی می آید

کسی که در دلش با ماست ، در نفسش با ماست ، در

صدایش با ماست

 

 

کسی که آمدنش  را

نمیشود گرفت

و دستبند زد و به زندان انداخت

کسی که زیر درختهای  کهنه ی  یحیی بچه کرده است

و روز به  روز

 بزرگ  میشود،  بزرگ میشود

کسی که از باران ، از صدای شرشر باران ، از میان پچ و پچ

گلهای اطلسی

 

کسی که از آسمان توپخانه در شب آتش بازی می آید

و سفره را میندازد

و نان را قسمت میکند

و پپسی را قسمت میکند

و باغ ملی را قسمت میکند

و شربت سیاه سرفه را قسمت میکند

و روز اسم نویسی را قسمت میکند

و نمره ی مریضخانه را قسمت میکند

و چکمه های لاستیکی را قسمت میکند

و سینمای فردین را قسمت میکند

درختهای دختر سید جواد را قسمت میکند

و هرچه را که باد کرده باشد  قسمت میکند

و سهم ما را میدهد

من خواب دیده ام ...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۱۲
ستاره اردانی زاده

خداروشکر همه خوبیم .... هر کدوممون یه گوشه ای نشستیم و ساکتیم ... من  رشته کلماتی را دنبال میکنم و انها انتظار میکشند .. ساعت ها و ساعت ها و ساعت ها .... خیلی هاشان زوار در رفته و قدیمی اند ،خیلی هاشان به درد نخور و کلیشه ای  و خیلی هاشان ناشناخته  و مرموز ، اما نکته مشترک میان همه انها  همین انتظار است ،انتظاری برای  ورق خودرن ...

 کتاب های موجود در خونه ما بیشتر مال  پدرمن ،از دوران دانشگاه ..   به خصوص در زمینه  ادبیات و شعر  و همچنین  روانشناسی خیلی هاشون قدیمی ان اما هنوزم دل ادم برای خوندن اونها قنج میره ....

 راستی  شاخه نبات رو تموم کردم  با این که نثر مزخرفی داشت ،اما خُب اطلاعات تاریخی خوبی درمورد زمان حافظ بهم داد ، من که تا به حال اصلا  نمیدونستم  شاخه نبات  کیه   واقعا دوست داشتم که برسم به ته این ، مثلا رمان !! و ببینم چه خبره  و خان سلطان کِی دست برمیداره ... کلا بخوام بگم خوب بود اما خیلی  خیلی خیلی خیلی بهترم میتونست باشه ... خیر سرش  داشت درمورد  زندگی  حضرت حافظ !  حرف میزد ...(آقا یا ننویس  یا در در شان  حافظ جانمان بنویس!)

جونم براتون بگه که  وقتی  شاخه نبات تموم شد  دیدم  ذاتم نمیزاره نرم سر قفسه خواهرم  ،  اونجا  یه دونه کتاب به نام"  روی ماه خداوند را ببوس " از مصطفی مستور پیدا کردم ...

 تا اینجای رمان که بد نبوده ... خیلی  نثرش روون و گیرا هستش ، روند داستانی  و گفت و گو ها به هیچ وجه خسته کننده نبودن و  حتی اتفاقات مهمی که در لحظه یِ آن برای  شخصیت اصلی داستان  رخ میده خیلی جالب با اتفاقات حاشیه ای که وجود داره  پیوند میخوره  و این یک درس رمان نویسی خیلی جالب بود... هنوز برای ایراد گرفتن  زوده  باید تا اخر کتاب برم و بعد  بیام و براتون بگم " چه  خبر " ولی خوب  قالبش مذهبیه  و با این پرسش که  " خدا وجو داره یا نه؟"  روند داستان شکل گرفته .. 

 وقتی  که تموم شد میام  و بیشتر ازش براتون میگم ... اما امان از  این دغدغه که حالا  بعداین کتاب  چی بخونم ؟  شاید 1984... اما دو به شکم که ایا  به دردم میخوره یا نه ؟!...

 راستی داشت  یادم میرفت اینم یه  تشبیه جالب  از  کتاب روی ماه خداوند را ببوس که کنار گذاشته بودمش تا براتون بگم :

اتوموبیل ها مثل موش هایی که کله شان را آتش زده باشند  با عجله به این طرف و ان طرف میروند...

یا مثلا این قسمت :

....بعد دستش را روی پپیشانی ام می گذارد ، بعد روی چشم هایم که  حالا میسوزند  و ناگهان پر از آب شور میشوند ...

اینم یه جمله قصار زیبا  از علیرضا دوست یونس ( شخصیت اصلی داستان )  که از زبان  سایه ( نامزد یونس ) برای  یونس  بیان میشه :

شک کردن مرحله خوبی در  زندگیه اما ایستگاه خیلی بدیه !

 و البته  قطعه های جالب دیگه هم داره که بعدا براتون مینویسمشون ...

فعلا...

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۵۷
ستاره اردانی زاده
 


میشه گفت من تا به حال وارد هیچ گونه  فعالیت اقتصادی که بشه بهش شغل گفت  و اون رو راهی برای کسب درآمد دونست  نشدم .... خوب شاید سنم هنوز به این کارا قد نمیده!( بهونه های الکی!) اما من از اون جایی که خیلی ادم اینده نگریم! ( آره جون عمت!)  دوست داشتم تا  از همین حالا داشتن یک برنامه کاری مشخص و مرتب رو تمرین کنم!(اوهو !! چه کارا!) ، خُب شما حتی اگه  نظافت کار یک خونه  هم بشی  باید برنامه  داشته باشی که اول از همه کدوم اتاق رو  تمیز کنی ، پس داشتن برنامه یِ کاری امریست بس واجب که همین چند وقت پیش با انتشار یک پست از آقای کلانتری  ضرورت پیدا کرد تا انجام بشه! آخه این پست خطاب به گروهی به نام آیندگان بود و از شما چه پنهون که ما هم آیندگانیم !
حالا سعی دارم توی هر روز از هفته که مینویسم و منتشر میکنم در حول محور یکسری از موضوعات مشخص و مرتبط با هم  بچرخم مثلا شنبه ها  دوست دارم درمورد نوشتم و لذت اون  ، کارهایی که کردم تا یک نویسنده بهتر باشم و مطالبی در این زمینه چیزکی منتشر کنم ... در اخر این پست یک خلاصه کلی  از برنامه فعلیم براتون مینویسم...
میدونید  این برنامه  ضرورت داره اما خیلی از وقتا مطمئنا حال ادم  و اوضاع و احوال  دور و اطرافش یه طوریه که دوست داره یه چیز خاص و خارج از برنامه بنویسه و منتشر کنه ..واین مطالب معمولا کار های جذابی میشن چون یکهو و مثل یک زنگ تفریح کوتاه  تکرارهای دیوانه وار رو  از رینگ به در میکنند ... 
من هرگر نتونستم یه آدم  ، با برنام ای ثابت باشم و مطمئنم که این عادت بدم توی این پروژه هم نمود پیدا میکنه اما هرگز اون رو مختل نمیکنه ! ، درسته من آدمِ دم دمی مزاجیم و هرچند وقت یکبار ممکنه برنامه هام رو به هم بریزم ولی دوباره  با  یک شکل تازه میچینمشون ، چون من اعتقاد راسخی به برنامه ریزی دارم ( با اینکه تا به حال خیلی  موفق نبودم ! اما کار نیکو کردن از پر کردن است اینقدر برنامه میریزم تا بالاخره یه ادم با برنامه بشم!) 
خلاصه که بگم من میخوام برنامه داشتن رو تمرین کنم  ، شاید (شاید!!!!) موفق نشم اما مهم نیست چون من دفعه بعد حتما به اندازه کافی تلاش میکنم ...
یه خلاصه از برنامه  وبلاگم در آینده آتی ( هشدار ! این برنامه تغیر پذیر است )
شنبه       : نوشتن 
یکشنبه    : خاطره
دوشنبه    : زبان و موسیقی
سه شنبه : کتاب و مطالعه  و جملات آموزنده
چهارشنبه : شعر
پنجشنبه   : دلنوشته
جمعه       : عکس نوشته 
:)
به امید موفقیت ...  


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۴۲
ستاره اردانی زاده

امروز در مورخی که عدد بالای این صفحه نشان دهنده ان نیست میخواهم اعتراف کنم  که غلط کردم غلط! و به دنبال عفو سر فرو اورم به دامان بخشایش...

من، کسی که هنوز نمیشناسمش ،تعهد میدهم که این غریبه  هرگز دستان قلم را به هوای خستگی رها نکند!

بنویسد برای اثبات وجود ناشناخته اش ...

 برای آشکار کردن زاویه های  دایره یِ روحش ...

 بنویسد برای خودش ، نه برای چشم هایی که هرگز نخواهد فهمید  که کجای زندگی او هستند...

منتشر کند که غیرتش را به کلمات ثابت نماید ، که یک دورخیز بلند  برای پرید از روی باند موفقیت داشته باشد...

کسی که شروع کند و سالها بنویسد و بعد یک شبه به ایده های  پاره پاره تمام شب هایی که بیخوابی  کشیده ، نظم و جان دهد ،دیگر یک تازه به دوران رسیده نخواهد بود...

در همه طول دوران ها ادم های موفق نوشته اند ،آن هم نه تِکه و پاره ، بلکه به استمرار، قاطعانه و پر احساس ...

من ، کسی که نمیشناسمش ، هرچد زیر خیلی از قول هایی زدم که به خودم دادم ، اما اینبار فرق میکند ، اینبار به خودم قول نمیدهم  که بعد زیرش بزنم ، اینبار به خاطر  حماقت هایم  اشک ریختم و حالا ارزش کلمات را با بلور هایی قیاس میکنم  که از عمق وجودم میجوشند و این غیر قابل انکار خواهد بود...

من خوشحالم که مینویسم و تعهد میدهم که تاجایی که توان ذهنی داشته باشم  بنویسم....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۴۳
ستاره اردانی زاده

نشد منتشر کنم و حالا یک عالمه نوشته قضا دارم و البته که یک عذاب وجدان گنده! ... بگذارید اول  بهانه ام را جفت و جور کنم بعد  یک فکری برای قطره های عرق شرمم ور خواهم داشت ...
راستیتش رفته بودیم  "منبع الهام" آش پشت پا بپزیم و هوا اونقدری خوب بود که جان از کَف دِل ها  میبرد ...
خوبی روستای ما اینه که نت نداره و تو اونجا میتونی چیزی به نام خلافیت ناب استشمام کنی ،  از طرف دیگه یک بدی بزرگ داره که اونجا نت نداره !  و تو نمیتونی  مطالبت رو طبق قولی که به خودت دادی هر روز منتشر کنی (هرچند جفنگیات) ..
خلاصه یِ بهانه که بگم نت نبود اما آش پر ملاتی بود که نصف دیگ و شخصا همین بنده سر کشیدم .. بعدم یک عالمه بدو بدو واسه آش پخش کردن .. زیارت اهل قبور دم عصر و خوندن شعر های روی قبر  ها ، راستیتش هیشکی این کار و نمیکرد وهمه میگفتن نکن زود میمیری نباید روی سنگ قبر رو بخونن .. خوب اگه نباید بخونن  پس چرا اصلا روش شعر مینویسن ؟ من که خوندم خونم گردن خودم ! ...
بعد از مزار همنشینی با دوستان تا پاسی از شب در هوای آزاد خیلی حال داد مخصوصا وقتی که تا ساعت یک شب  روی تَل  هوای خُنَک میخوردیم....
دو روز و دو شبِ خوشی بود ،درمورد خیلی از مباحث از جمله " تعهد" خیلی حرف زدیم ..  وارد جزئیات نمیشم چون اصلا موضوع خاصی نبود ! 
و این بود بهانه من ..
 حالا راه چاره چیه ؟ تعهد و جبران ...
خوب خیلی حرف شعارگونه ای شد اما من این رو توی تقویم آبیم مینویسم و پاش انگشت و امضا میزنم .. متن عهد نامم رو براتون خواهم نوشت..
من جبران میکنم با تنبیه کردن خودم به نوشتن بیشتر  ... 
(استاد ببخشید ..)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۵۳
ستاره اردانی زاده

جلو می آیند و میپرسد : چرا تنهایی ؟ 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۳
ستاره اردانی زاده



در جدال با مشغله های ذهنی ، روزمره ها  و تمام  اطرافت  چه کار میکنی؟  مصالحه  یا دعوا ؟! تا به حال  مقصر را هم  پیدا کردی ؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۳۴
ستاره اردانی زاده

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۵۰
ستاره اردانی زاده

داستان از اونجا شروع شد که من یک کتاب رو از میون کتاب های بابام بیرون کشیدم ..
از بچگی عاشق جلد سختش بودم ... اما اینبار واقعا اسمش بودکه من رو جذب این کتاب کرد ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۵۲
ستاره اردانی زاده

دیروز  صبح  به مورخ سیزدهم مرداد ماه سال 1397 هجری شمسی  ما از خواب بیدارگشتیم .. مثل همیشه  نه بلبلی آواز میخواند و نه باخنکی از جانب خوارزم وزان بود و من با ژولیده ترین حالت در عرض نیم ساعت اماده شدم ، صبحانه خوردم و دویدم و دویدم تا به کلاس رسیدم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۱۰
ستاره اردانی زاده





۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۰۲
ستاره اردانی زاده

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۳۴
ستاره اردانی زاده


وقتی سرازیر میشوند،که وقتِ بی وقتیست..... 
مثلا در هنگامه  فحش دادنِ تو به گرما درطولِ طویل ترین خیابانی که اصلا انتظارش را نداشتی که اینقدر طویل باشد !

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۴۷
ستاره اردانی زاده




I only wanted to have fun

Learning to fly learning to run

I let my heart decide the way

When I was young


Deep down I must have always known

That this would be inevitable

To earn my stripes I'd have to pay

And bare my soul


I know I'm not the only one

Who regrets the things they've done

Sometimes I just feel it's only me

Who can't stand in reflection that they see

I wish I could live a little more

Look up to the sky not just the floor

I feel like my life is flashing by

And all I can do is watch and cry


I miss the air

I miss my friends

I miss my mother

I miss it when


Life was a party to be thrown

But that was a million years ago


When I walk around all of the streets

Where I grew up and found my feet

They can't look me in the eye

It's like they scared of me


I tried to think of things to say

Like a joke or a memory

But they don't recognize me now

In the light of day.


I know I'm not the only one

Who regrets the things they've done

Sometimes I just feel it's only me

Who never became who they thought they'd be

I wish I could live a little more

Look up to the sky not just the floor

I feel like my life is flashing by

And all I can do is watch and cry


I miss the air

I miss my friends

I miss my mother

I miss it when, 


Life was a party to be thrown

But that was a million years ago



A Million Years Ago...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۵۶
ستاره اردانی زاده



شب بود ....
زیبایی ات موج میزد ....
 و شب ،تاریک و تاریک تر میشد .....
 چه زیبا به تو می مانست  شبِ بی مهتاب..
سیه موی و متواضع یه تک رنگی....
صد رنگ یا یک رنگ فرقی ندارد !
تو یک پالت پر از هیجان به قلبم سرازیر میکنی ...
غروب نامه های پلک های سنگین از سایه ات را میرساند ...
 و بعد خیلی سریع ..
خنکای شب میرسد از هر سوی صحرا..
شب بود ....
 یک شبِ ماه گرفته ....
 درست مثل تو....
یک الماس پنهان ....
یک بام پر از شپره های چشمک زن....
و یک قلم مو  که قدش به همه جای بلندای آسمان میرسید و هر کجا رنگ شب میخواند ...
شب بود ....
 شبِ ماه گرفتی ....
و چقدر به تو میمانست....

 

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۱۳
ستاره اردانی زاده
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۲۶
ستاره اردانی زاده

رحمت خدا بر آن کسی که بی هوا لگد نمیزند زیر شارژر لپ تاپ و بعدشم که کار ملت رو خراب کرد هار هار هار نمیخندد!
 بله داشتم من و برایان  دو رو مینوشتم که یه طرفی اومد و لگد زیر همه چیز و رفت  و پست کامل من رو به درک مجازی واصل کرد .. اما الان نصف شب است و من خوابم می اید پس میبخشمش ... فقط به شرط اینکه سر راه لامپ رو خاموش کنه و بره بگیره بخوانه نصف شبی..
 الان که مخم تعطیله  اما  فردا  میرم و من و برایان دو رو از توی سرد خونه مجازی با یه شُک ، زنده بیرون میکشم 
پس فعلا شب بخیر...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۵۳
ستاره اردانی زاده



هر آدمی   ساخته شده از توانایی هاشه...

و طبق این قانون خود ساخته  که میگه  ما ادما از هرچیزی بیشتر خودمون رو دوست داریم  به  این نتیجه میرسیم که ما توانایی هامون رو دوست داریم ...  اما این چطور ممکنه ،وقتی ما  اصلا نمیدونیم چه توانایی داریم تا ازاون ها خوشمون بیاد ؟( یعنی در حقیقت از خودمون خوشمون بیاد؟)
 یکی از اهداف زندگی رسیدن به نقطه ایه که  ادم از خودش و زندگیش لذت ببره و خودش و زندگیش رو دوست داشته باشه ...
 برای رسیدن به این هدف  باید  توانایی هامون رو کشف کنیم و به اون ها اطمینان کنیم تا ما رو به موفقیت برسونن... 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۱۱
ستاره اردانی زاده


 1: Carrie Underwood
I’ll be the last one standing
Two hands in the air, I’m a champion
You’ll be looking up at me when it’s over
I live for the battle, I’m a soldier, yeah
I’m a fighter like Rocky
Put your flag on your back like Ali
Yeah, I’m the greatest I’m stronger
Paid my dues, can’t lose, I’m own ya, ay
[Pre-Chorus: Carrie Underwood]
I’ve been working my whole life
And now it’s do or die
[Chorus: Carrie Underwood]
I am invincible, unbreakable
Unstoppable, unshakeable
They knock me down, I get up again
I am the champion, you’re gon’ know my name
You can’t hurt me now, I can’t feel the pain
I was made for this, yeah, I was born to win
I am the champion
[Verse 2: Carrie Underwood]
When they write my story
They gonna say that I did it for the glory
But don’t think that I did it for the fame, yeah
I did it for the love of the game, yeah
And this is my chance I’m taking
All them old records, I’m breaking
All you people watching on the TV
You go ahead and put your bets on me, ay
[Pre-Chorus: Carrie Underwood]
I’ve been waiting my whole life
To see my name in lights
Carrie Underwood – The Champion Lyrics
[Chorus: Carrie Underwood]
I am invincible, unbreakable
Unstoppable, unshakeable
They knock me down, I get up again
I am the champion, you’re gon’ know my name
You can’t hurt me now, I can’t feel the pain
I was made for this, yeah, I was born to win
I am the champion, oh
[Verse 3: Ludacris]
Born champion, Luda
The C is for the courage I possess through the trauma
H is for the hurt, but it’s all for the honor
A is for my attitude working through the patience
Money comes and goes, so the M is for motivation
Gotta stay consistent, the P is for persevere
The I is for integrity, innovative career
The O is optimistic, open and never shut
And the N is necessary ’cause I’m never givin’ up
See, they ask me how I did it, I just did it from the heart
Crushin’ the competition, been doing it from the start
They say that every champion is all about his principles
Carrie
[Chorus: Carrie Underwood]
I am invincible, unbreakable
Unstoppable, unshakeable
They knock me down, I get up again
I am the champion, you’re gon’ know my name
You can’t hurt me now, I can’t feel the pain
I was made for this, yeah, I was born to win
I am the champion
[Outro: Ludacris & Carrie Underwood]
I’m the champion, yeah, surpassed all rivals
It’s all about who wants it the most
I am the champion
Fight for what we believe in
That’s what champions are made of
I am the champion (Yeah, champion


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۷ ، ۰۱:۴۳
ستاره اردانی زاده