خودنویس

من عاشق کشک و نوشتنم...

خودنویس

من عاشق کشک و نوشتنم...

می نویسم ..نه از خودم اما برای خودم ... ادم بایدتوی این دوره و زمونه که همونشم داره مثل برق و باد میگذره یه طوری سر پا بمونه دیگه ؟! من که می نویسم...
دوست داشتم شمام باشید باهم یه دقیقه هایی رو راحت بگیریم و به حرفای من بخندیم ...اما یادتون باشه هرچی بیشتر فکر و عقیدت و ارزو و رویات رو بنویسی عمل و حرفاتم بهش نزدیک تر میشه ... بنویسم از چیزای خوب ... حال خوب تو نوشتن خوبه ،توی بزرگ ارزو کردن و چیزای بزرگ خواستن از خدای بزرگ ، یادمون نره حال خوب توی علاقه هامونه پس ولشون نکنید ....
من که خیلی سمجم شما رو نمی دونم... !!

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

هدیهنوشت ...

هدیهنوشت اصلا چیه ؟ کلمه ایه که من ابداعش کردم یعنی همون  نامه فدایت شومی که روی کادو ها و کارت پستال ها می نوسیم ... به نظر من که هدیهنوشت ها خیلی مهم تر از خود هدیه هستن ... مخصوصا که ادم خودش بنویستشون ... من میخوام برای دوتا از دوستای صمیمی کلاس زبانم  به مناسبت تولدشون یک  هدیه  با هدیهنوشت روش ( به قلم خودم !!) هدیه بدم  ...  میدونید تولد یکیشون فروردین بود  که گذشت و یکیشون هم تولدش خرداده که هنوز نیومده .. اما به نظر من اصلا مهم نیست که کی تولد ادماست هر وقت که ادم فکر میکنه لازمه واسه خوب شدن حال خودش و دوستاش  کاری بکنه خیلی جالبه که کادوی تولدشون رو حتی یک فصل زود تر یا شاید سه فصل دیر تر هدیه بده !! اصلنم  اشکالی نداره .. به نظر من اصلا کاغذ کادو هم نمی خواد ... خیلی ساده  در حد خریدن یک کتاب یا روان نویس ... کلا برای من که اینطوریه  زمان و هدیه تولد مهم نیست مهم اینکه وقتی فکر میکنی  دلت برای دوستات تنگ شده  یک کادو رو به بهانه ای بهش هدیه بدی من که حالم خوب میشه با این کار ... همیشه نباید روتین بود ... تکراری بودن روز تولد هم یک وقتایی مزخرفه  ... من عشق  اینم که برای کاغذ کادو  از کاغذ استفاده نکنم  مثلا نخ یا پارچه جالب تره یا حتی روزنامه .. خیلی ادم میتونه در این زمینه خلاقیت نشون بده ... مگه همیشه ادم باید تا اخرین لحظه در  شور و اشتیاق دانستن چیستی داخل کاغذ کادو باشه ؟ یا اینکه طرفی که هدیه برده در اضطراب اینکه خدایا نفهمه کادوم چیه!!  ... یک بار هم بیاید خیال خودمون و طرف مقابل رو راحت کنیم ... هدیه  من چیز قابل داری نیست به همین خاطر دوست دارم ساده باشه  و ساده هدیش بدم ... اونم در وقت اضافه  و یا داخل رخت کن قبل از شروع بازی .... فکر می کنم ادم حتما نباید خیلی کار شاقی بکنه تا متفاوت به نظر بیاد همین کارای ساده خندیدن های اسون  گریه های بی دلیل دلتنگی های یکهویی همش میتونه  یک کار متفاوت و شروعی برای خلاقیت و تغیر باشه ... بیاید روتین نباشیم ....
توی پست های بعدی درمورد هدیهنوشت هام بیشتر بهتون میگم ....

سه نوشته قضا..!!!!!

باید بیشتر به خودم تشر بزنم و در این دوران امتحانات سخت و جان گداز هم به خودم سری بزنم ... 
صورتم شده مثل سطح کره ماه خالی خالی ، گودال گودال و تپه تپه ... تازگی ها  حوصله نگاه کردن در اینه را ندارم چون می دانم که باید افسوس بخورم و  بگویم حالا بعد امتحانات به صورتم میرسم ، ماسک میزارم ، ماساژمیدم ، کرم میزنم ... اما الان  وقت ندارم  به قرمزی یا سیاهی جوشای صورتم فکر کنم .. حتی امروز وقتی  دوستم دستم رو گرفت و بهم گفت : واااااای ستاره چه پوست خشکی... ، فهمیدم که یادم نمی اید اخرین بار کی کرم مرطوب کننده  به دستام زدم.. اصلا کرم مرطوب کننده رو کجا گذاشتم ؟ یعنی تموم شده ؟ ... خلاصه که بگم  فکر می کنم همه اینا بهونست ... ادم باید توی هر شرایطی به خودش برسه ... از لحاظ خورد و خوراک (تا به قول مامانم یک وقت مریض نشه !) یا از لحاظ زیبای ( نه البته ارایشای عجق وجق کردن و به قول مامانم سرخاب سفیداب زدن! )یا از لحاظ ورزش ( که کلا من تنبل اصلا ورزش نمی کنم!!! فقط گفتم که گفته باشم )  و مخصوصا و واجبا  از لحاظ مطالعه ( که باز هم من سر به هوا  نخواندم و یک قدم  از دونست بیشتر ، دور شدم !!)  و به القطع نوشتن ( که من پشت گوش انداز ، سه تا  نوشته قضا دارم !!!!!)  ولی می نویسم ... 
حالا میفهمم که وقتی  مشاورا میگن برنامه ریزی ....شعار نیست!!... باید واقعا برنامه بریزی!! ( اینم شعار نیست الله وکیلی...)
( خوب یکی از نوشته هام رو قضا کردم )
می دونید سعی دارم  برای مطالبم عکس هم قرار بدم  ولی اول باید کفش کنم چه جوری ؟ بعد سعی میکنم همراه با هر مطلبم سه عکسم بزارم در صورت لزوم

صورتم شده مثل سطح کره ماه خالی خالی ، گودال گودال و تپه تپه ... تازگی ها  حوصله نگاه کردن در اینه را ندارم چون می دانم که باید افسوس بخورم و  بگویم حالا بعد امتحانات به صورتم میرسم ، ماسک میزارم ، ماساژمیدم ، کرم میزنم ... اما الان  وقت ندارم  به قرمزی یا سیاهی جوشای صورتم فکر کنم .. حتی امروز وقتی  دوستم دستم رو گرفت و بهم گفت : واااااای ستاره چه پوست خشکی... ، فهمیدم که یادم نمی اید اخرین بار کی کرم مرطوب کننده  به دستام زدم.. اصلا کرم مرطوب کننده رو کجا گذاشتم ؟ یعنی تموم شده ؟ ... خلاصه که بگم  فکر می کنم همه اینا بهونست ... ادم باید توی هر شرایطی به خودش برسه ... از لحاظ خورد و خوراک (تا به قول مامانم یک وقت مریض نشه !) یا از لحاظ زیبای ( نه البته ارایشای عجق وجق کردن و به قول مامانم سرخاب سفیداب زدن! )یا از لحاظ ورزش ( که کلا من تنبل اصلا ورزش نمی کنم!!! فقط گفتم که گفته باشم )  و مخصوصا و واجبا  از لحاظ مطالعه ( که باز هم من سر به هوا  نخواندم و یک قدم  از دونست بیشتر ، دور شدم !!)  و به القطع نوشتن ( که من پشت گوش انداز ، سه تا  نوشته قضا دارم !!!!!)  ولی می نویسم ... 
حالا میفهمم که وقتی  مشاورا میگن برنامه ریزی ....شعار نیست!!... باید واقعا برنامه بریزی!! ( اینم شعار نیست الله وکیلی...)
( خوب یکی از نوشته هام رو قضا کردم )
می دونید سعی دارم  برای مطالبم عکس هم قرار بدم  ولی اول باید کفش کنم چه جوری ؟ بعد سعی میکنم همراه با هر مطلبم یه عکسم بزارم در صورت لزوم

امروز در یزد...

الان اخر شب است و من خوابم می یاد  اما حس خوبی ندارم ... می دونید امروز یه سرخ باد وحشتناک اومد و یزد و در نوردید  خیلی چیز مزخرفی بود .... از اون وقت تا به حال دوباره سرم درد میکنه بوی خاک توی دماغم کز میخوره و به خودم میگم گرد و خاکم شد موضوع امروز وبلاگ ؟ واقعا الان می فهمم چه مصیبتی سر جنوبی های عزیز میاد  هنوز یک ماه از خونه تکونیا نگذشته  دوباره  باید همه جا رو اب و جارو کنی و نق نق بشنوی ... 
اما شاید گرد و خاک هم گناه داره ... خوب از نظر من همه گناه دارن و همه خوبن .. شاید حتی سوسک چندش اورم خوب باشه .. ما که از حمکت خدا بی خبریم ... شاید مثلا خاک فرستاده بگه شکر کنید همین یکباره و بقیه سال به سامانیدحالا  اگه تابستونتون فقط گرم و هلاک کنندس واسه جنوبیا گرم و شرجی و خاک الوده .. راستی یادم افتاد  غرب زلزله زدمون هم خیلی اوضاش نا به سامانه .... از دست من  بی دست و پا که کاری بر نمیاد حتی کار ندارم که حالا بخوام پول بفرستم حتی به مقدار ناچیز... دلم میسوزه .. برای خودم که اینقدر هنوز ناتوانم که فقط میتونم براشون   همدردی کنم و دعا پشت دعا که انشااله خدا کمکشون کنه ...خدایا دست مارم به دستشون برسون ... حامی انچنانی نیستیم اما بالاخره میگم که پشتتونیم تا اونجایی که عرضه داشته باشیم ...

سرم درد می کند ...

سرم درد می کند اما خواستم خبر گوش دادن به اهنگ دلبر محسن چاوشی را به شما برسانم .. خواستم بگویم سرم خلوت است .. و به جای جمله منفی وقت ندارم !!! الکی هم که شده بگویم  وقت دارم ...  وقت دارم به حرف های مسخره مغز خودم  گوش کنم ... به اداهای عروس هلندی  کچل 45 روزه ام بخندم و فکر کنم که چقدر شیرین و خنگ است .. این هفته کله ام را کمتر توی کتاب ها فرو خواهم برد ... کمتر امتحان خواهم داشت!!! 
این هفته با دوستم زهرا به سینما خواهم رفت و کلمات درس جدید زبان را پیش پیش در می اورم ...یک کتاب جدید را شروع خواهم کرد ... راستی چهارشبه این هفته باید بروم و به کلاس های خاص جهاد دانشگاهی  برسم ...  ساعت شش ....( مطمئنم کلاس های پر فایده ای خواهند بود ... فکر می کنم در این کلاس هایی که به نظر سخت می رسند  موفق خواهم بود چون دوستشان دارم .... ) راستی فردا امتحان درسهایی از قران دارم و هیچ نخواندم اما  الان سرم درد می کند و تمرکز ندارم الان می خوابم و صبح زودتر بلند می شوم و می خوانم.... صبح ها دلنشین تر است برای درس خواندن .... دعا کنید دوست دارم در این مسابقه رتبه بیارم چون  اقای قرئتی را دوست دارم ....
می دانید خلاصه بگویم که  این ها را گفتم که یادم باشد  ستتتتاره  تو باید این کار هایی که در منظر عام گفتی را انجام دهی  چون  وقتی  اینجا و توی وبلاگت می نویسی  از برنامه هایت و به ان جنبه عمومی تری می دهی مثل قول دادن است  وتو  همیشه  گفتی ادم  خوش قولی هستی و خواهی بود !!! حالا  انگار که یک لایحه ای ،قانونی چیزی وضع کرده باشی و  ملزم به اجرای ان هستی ... برنامه های من مثل مال دولت  نیست.... برنامه  یعنی  چیزی که برای موفقیت لازم الاجراست ... ( البته گاهی استثنائاتی هم داریم !!!!!)
اخر هفته از خودم خواهم پرسی که چقدر  به برنامه هایم عمل کرده ام ... ان هم در منظر عام ... تا که چه پیش اید پس از این ....!
فعلا ...

پس فردا ...

من به تازگی  مطالعه جدی رو شروع کردم و تازه پا هستم در عرصه مطالعه  ولی با این حال واقعا  جذب  کتاب ها می شم و  تمام سعیم  رو میکنم تا برای خوندنشون وقت داشته باشم ... یه احساس گیز گیز مانندی در مغزم حس می کنم فکر کنم  کم کم داره از حالت اکبند در میاد ... واقعا ادم بیشتر اوقات وقتی یه کتابی میخونه(کتاب با ابرو و با اصل و نسب منظورمه !!! ، کتاب مفید ) اموزه های اون کتاب  روی رفتار و دیدگاهش تاثیر میزاره  و حتی من فکر می کنم  ذهن ادم رو خلاق تر و باز تر و اماده پذیرش تغیرات بیشتر و یا بیان عقیده های جدید و یا حتی قدیمی ای میشه که شاید قبلا جرآت  بیانشون رو نداشتیم ....

 می دونید  پس فردا می خوام برم سراغ یه کتاب جدید.... نمی دونم شاید پیرمرد و دریا ، شاید صد سال تنهایی ، شاید  چرند و پرند دهخدا  و یا درجه صفر نوشتار  یا حتی  گروه اهنین الکساندر دوما ....

چه کسی پنیر مرا جا به جا کردم ؟

دیروز کتاب   چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد ؟    رو خوندم .. کتابی از اسپنسر جانسون ... داستان کوتاه و مفیدی بود ... اگرچه منظور و هدفی که قصد رسوندن اون رو داشت  من بدون خوندن اون کتاب هم  رعایت می کردم و بهش باور داشتم و به این کتاب برای تلنگر خوردن  احتیاجی نداشتم... اما گفتم یکم درمورد این کتاب و داستان کوچولوش براتون  بگم .... و به کسایی که ار تغیر می ترسن حتما پیشنهاد می کنم تا  این کتاب رو بخونن... 
این کتاب می خواد که بگه از تغیر نترسید و با تغیراتی که پیش میان همراه بشید  تا به موفقیت برسید ... اما نکته مهم اینجا است که اگه شما میخواید تا موفقیت رو راحت تر و سریع تر به دست بیارید باید انعطاف پذیر تر باشید در برابر تغیرات .... سعی در پیش بینی  کردن  تغیرات بکنی  و برنامه ریزی  برای  اتفاقات اینده  که ممکنه غیر متقربه باشن و یک تغیر بزرگ در زندگی تو ایجاد کنن  رو جدی بگیری  و اگر زودتر نجنبی  اوقات سختی رو خواهی داشت  اما در نهایت اگر تغیر رو در هنگامی که حتی بروز کرده هم بپذیری موجبات موفقیتت فراهمه  .. اما کسانی که  با پافشاری  روی  خشک مغزی های خودشون  !! فکر می کنن که همیشه همه چیز قراراه یک شکل بمونه و عقاید اون ها فاسد نشه  ... سخت در اشتباهن .. با گذشت زمان تغیرات مثل پنیری که خیلی مانده باشد کپک می زند .. و در نهایت باید یادمان باشد که خود ما هم می توانیم تغیرات  جدیدی  را ایجاد کنیم  اگر بر ترسهایمان غلبه کنیم...

دیروز ...

می دونید  گاهی از زمان و برنامه هایم جا می مونم ... امروزم می شه دیروز .. همان دیروزی که ننوشتم .. یا همان دیروزی که نوبت من بود تا ظرف ها را بشورم و نشستم ... می دونید نمی دونم وقتی ادم عقب می مونه  با چه سرعتی باید بدوئه تا دوباره برسه  به  نقطه سر خط.... 

دیروز ننوشتم چون مقوله حرص در اری به نام  امتحان منو  اسیر خودش کرده بود ..  درس خوبه اما  امتحان  و کنکور  مسخرست ....

ولی امروز  می نویسم که ننوشتن هم مثل نماز، قضا داره هر وقتی ننوشتیم  باید  قضاش رو  در اولین فرصت  بجا آوریم و بگیم استغفرااله ....توبه کنیم و  دوباره به خداوندِ قلم، قول دهیم که دیگه تا حد ممکن بنویسیم...

اهنگ ...

چرا اهنگ حرام است ؟!!!
چون به دلیل اینکه زیرا....!!!
جواب خیلی از مراجع تقلید ....
بله بعضی اهنگ ها بی معنی و بی محتوا هستند ( که من به انها می گویم اهنگ های بی ابرو ..) اما تر و خشک را که نباید باهم در دهان کتاب مرجعی ریخت و اتششان زد ... اهنگ ها روح ادم را نواز می کنند (  البته اهنگ های با ابرو!!! ) ساز ها ادم را بعد از یک خواب بعد از ظهر می توانند کوک کنند .. خیلی افراط نباید روزید... صداهای نرمی هستند که ادم می تواند  افکارش را در انها بیابد ... گاهی  شادی اش را و گاهی تنهایی اش ... اهنگ ها گاهی رفیق ادم می شوند نه اینکه خوب باشد !! اما  به هر حال راهی برای در امد از غار سرد  حرف های رک و راست بعضی هاست ... شاید گاهی راهی برای دیوانه شدن .... و در پوشی روی گوشهایت  تا انقدر محو ریتم اهنگ شوی  که نفهمی بقیه  دارند با تو دروغ می گویند ....معتاد نه ... اما وابسته اهنگ را می توان  تحمل کرد.. معتاد هر جنسی را می کشد تا راحت شود اما وابسته اهنگ دنبال  بهترین ها برای گوش دادن های طولانی مدت  می گردد.... تا وقتی خسته است اهنگی را پلی کند ، دراز بکشد ،چشمانش را ببندد و کلمات و ریتم اهنگ را در فضای سیاه پس زمینه ذهنش روشن کند ... دنبال چیزی اشنا برای تسلا بگردد و پیداش کند..

امتحان ...

می دونید فردا امتحان دارم  ... داشتم به این فکر می کردم که ادم  همش دارن امتحان میکنن و یا اینکه امتحان میشن ... یک رابطه دو طرفه  علت و معلولی.... ولی گاهی وقتا  امتحان کردناشو به قیمت قضاوت  تموم میشه ... کاشکی همه امتحانا مثل امتحان اقتصاد ما بود  یا درست یا غلط  و به عبارتی هرچقدر که بارته  اش  بگیری...نه هرچقدر که بارت می کنن و یا از ارزشات کم می زارن  اونم سر دوتا کاسه  حرف بیشتری که داشته باشن و بقیه  رو با  مسخره بازیاشون  سرگرم کنن و به نظر خودشون ادم مهمی جلوه کنن!!!... خدا عقلشون بده ....

مشق عید

واقعا بعضیا چه فکری میکنن که مقش عید به ما می دن ؟

تعطیلات یعنی تعطیلاتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت...
مقش می دید که چی ؟
ما ننویسیم و دست از پا دراز تر برگردیم مدرسه ؟ خوب ندید اقا و خانوم محترم .. چه کاریه ... 
امشب توی مشقای عیدم گیر افتادم ... خدایا خودت فرجی برسون ....