خودنویس

همچو سرمستان به بستان ، پای کوب و دست زن ....

می نویسم ..نه از خودم اما برای خودم ... ادم بایدتوی این دوره و زمونه که همونشم داره مثل برق و باد میگذره یه طوری سر پا بمونه دیگه ؟! من که می نویسم...
دوست داشتم شمام باشید باهم یه دقیقه هایی رو راحت بگیریم و به حرفای من بخندیم ...اما یادتون باشه هرچی بیشتر فکر و عقیدت و ارزو و رویات رو بنویسی عمل و حرفاتم بهش نزدیک تر میشه ... بنویسم از چیزای خوب ... حال خوب تو نوشتن خوبه ،توی بزرگ ارزو کردن و چیزای بزرگ خواستن از خدای بزرگ ، یادمون نره حال خوب توی علاقه هامونه پس ولشون نکنید ....
من که خیلی سمجم شما رو نمی دونم... !!

پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

خودنویس

همچو سرمستان به بستان ، پای کوب و دست زن ....





دستانم را به سمت دعای نور میگیرم
پلک هایم را به دست باران میسپارم
و از میان جنگل مه گرفته ی امروز،میگذرم 
مرداب زیر پایم را خالی میکند
درخت قامتم را تنگاتنگ در اغوش میکشد 
و من میان یک شبانه روز از برگ ها گم شده ام...

 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۸:۰۷
ستاره اردانی زاده
۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۹ ، ۰۹:۱۳
ستاره اردانی زاده

 

الان از خیلی موقع های دیگه توی زندگیم  سر راست ترم ! حس و حالم رو بهتر از هر کس دیگه ای میفهمم و هدفام رو میشناسم ...

حالا دیگه بیشتر  از هر موقع دیگه ای تو زندگیم دغدغه هام برام آشنا و روشنن...

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۸ ، ۲۲:۳۵
ستاره اردانی زاده

ساعت یازده و هشت دقیقه شبه

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۸ ، ۲۳:۲۹
ستاره اردانی زاده

ابان عزیز تو تمام میشوی و من دلشوره تمام زمان های گذشته را در تو جا میگذارم تا روایت خستگی هایم را به فردا و فردا هانگویم و منی دیگر در جایی ساکت گوشه چشمان باران زده ات برای همیشه جا بماند منی که با تردید به گیجی مطلقی از جنس خواب رسیدم به جنس غروب های جمعه ای که پر از سردرد هستند

ابان عزیز سال 98 دل من هیچوقت برای تو و تمام اضطراب هایت تنگ نمی شود می دانم این عین بی انصافیست که تو را در قفسه ای کنار زیرزمین متروک خاطراتم بگذارم اما بگذار فراموش کنم که چطور فراموش کردم و قالب های پوشیده به تنم را دردیدم و پیله جدیدی تنیدم که خفگی شرط اول ورود به آن بود....

دلم تنگ شد برای خودم برای دختری که می خواست اما نمیتوانست  از پس همه چیز بربیاید

خرما و خدا در این برحه زمانی حساس در دورترین فواصل و نقاط از یکدیگر قرار دارند و من فاقد دو دست با عضله های کشسان هستم..

صدایم حالا ساکت است با رگه ای از غرور که مرموز و زیرکانه به همه نگاه میکند

صدایم حالا ساکت است 

کلمه ها به حنجره ام چسبیده اند و جیغ زنگ دارو ممتدی که از حلق گوشی مذمومم بیرون میدود هم نمی تواند من را به حرکت وا دارد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۸ ، ۲۲:۰۴
ستاره اردانی زاده

چاله ها

یه وقتایی آدم یادش میره برای طولانی مدت خودش رو توی آینه نگاه کنه! یادش میره چه شکلی بوده! یادش میره بره دنبال چین و چروکا بگرده، دنبال جوشا یاخالای قدیمی و جدید...

 گاهی آدم یادش میره نگاه کنه ببینه چقدر تغییر کرده ...
یه روزی یهو یه بچه چشمش رو باز میکنه میبینه یه جای بلند وایساده، از اون بالا کفشایی که پاشه رو میبینه  که چقدر ازش دورن همون اول به خیال بچه گانش خطور میکنه که بابا لنگ دراز شدم ! اما زودتر از اونکه انتظارش رو داشته باشه توی کتابای دوره راهنمایی میخونه و میفهمه رشد سریع و ناموزون استخوان های بدن یه نشونه از بلوغه! یه بچه که تا دیروز بچه بود و حالا یه نوجوونه!
یه روزایی میرسه که تو یادت نمیاد دیروزت چطور گذشته! یه روزایی که آدم یادش میره اون ساعت مچی قدیمی محبوبش رو روی کدوم طاقچه خونه مادربزرگ جا گذاشت و بعد از اون دیگه پیداش نکرد !

یه روز که به خیال خودت مثل روزای دیگه زندگیته در حالی که توی رخت خوابت وول میخوری،به زور چشمات رو باز میکنی و به جای فکر کردن به  مهمونی دیشب روزی که قراره درگیرش بشی رو مرور میکنی! فکر می کنی!فکرمی کنی! فکر می کنی! ولی از جات بلند نمیشی تا ساعت برای سومین بار زنگ بخوره و بعدتو استخون های له و لوردت رو به زور از رخت خواب به در دستشویی برسونی تا دنباله افکارت رو اونجا از سر بگیری!
یه روز که توبا چشمای خواب آلود و چرک گرفته بدون اینکه بفهمی خیلی نرم  و آهسته به دوره مسئولیت پذیری زندگیت برخورد میکنی؛ یه روز که تو نمیدونی دیروزت چقدر با امروزت فرق داشت!
ولی آخه همه همینطورین؟!! منظورم اینکه همه یه روزی رو دارن که دقیقا ندونن کجان و چطوری اینقدربزرگ شدن؟!
مثل اون دختر کوچولویی که دیروز توی آشپزخونه یادش نمیومد آخرین بار کی به دستاش نگاه کرده! دخترکی که دستکش های ظرف شویی بالاخره اندازه دستاش شده و میتونه راحت باهاشون ظرف بشوره بدون اینکه چیزی از دستش لیز بخوره یا به یه چهارپایه برای رسیدن به سینک نیاز داشته باشه و بدون نگرانی از آب رفتن توی آستین لباساش ظرف بشوره!
تا به حال انعکاس بزرگ شدن خودم رو  توی اتفاقای مختلفی دیدم اما دیروز وقتی بعد از تموم شدن شست و شور خونه جدید روی حصیری که وسط خونه پهن بود نشستم  به دستای گره خورده خود خیره شدم؛ بعد کم کم از هم بازشون کردم، رگ های پشت دستم از زیر پوست برجسته و آبی رنگ به نظر می رسیدن، بندای انگشتام انگاری که به من اخم کرده باشن! پر ازخط و چروک های ریز بودن و کنار ناخونام پوسته پوسته های ریزی بلند شده بود انگار که این دستای جدید؛ دستای من نبود....

به این فکر می کردم که آیا من واقعا با این انگشت های کج و معوج ادعای نوشتن هم میکنم؟!! با اون پینه کنهمانندی که انگاری نمی تونم هیچوقت از  دستش خلاص بشم یا با اون  غضروف هایی که وقتی دستم رو مشت میکنم مثل چهارتا سنگ سفت سر علم میکنن؟

خب بزار یه جواب کوتاه و قاطعانه به این سوال فرعی مزخرف بدم! بله من ادعا می کنم هرکسی با هر مدل دست وانگشت پهن و باریکی میتونه هر چیزی که دلش میخواد رو با کیبورد یا با قلم و کاغذ بنویسه و لذتش رو ببره! اما این بحث من نیست همه این تغییر های کوچیک به کنار  این نگاه کردن با دقت  به من یه چیز جدید رو نشون داد و اون این بود که یکی دیگه از نشونه های بزرگ شدن میتونه این باشه که ما هر روز بیشتر از روز قبل به خیلی از چیزا بی توجه می شیم! به آدما به اشیاء کوچیک و بزرگ به اتفاقاتی که اطرافمون میوفته به جرقه های کم نوری که موقع بیکاری توی ذهنمون به وجود میاد ولی گذر زمان خیلی هاش رو میدزده و با خودش میبره

انگاری که زمان دنبال یه چالست تا ما آدما رو توش گیر بندازه و ما رو مجبور کنه  به خیلی از چیزا یه نگاه سر سری  بندازیم و رد شیم! شاید وقتی بزرگ میشیم وظیفمون میشه بیرون اومدن از چاله ها!


وقتی بهش فکر می کنم با خودم میگم نه من میتونم جلوش رو بگیرم  به خودم میگم درسته که ما مجبوریم به بزرگ شدن اما مطمئنا کسی نمیتونه فرصت دقیق نگاه کردن به دستامون رو از ما بگیره!
ولی آیا ممکنه؟!

نمی دونم...

بزار فعلا به بزرگ شدن فکر نکنیم!

۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۸ ، ۲۳:۰۷
ستاره اردانی زاده

 

 

تمام روز چرخید و چرخید و چرخید و آخر سر در انتهای ناله های یک شب اُزلت گرفته که لکه های سحر ، مانند بختکی روی آن افتاده بود،از آن بالا محکم و بی محابا روی صفحه کاغذ افتاد و خرد و خاک شیر شد

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۸ ، ۱۵:۲۴
ستاره اردانی زاده
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۸ ، ۱۵:۲۲
ستاره اردانی زاده

 

 

خوابیده بودم و به ساعت  نگاه میکردم صدای غرلوند های کتری  از  آشپزخانه به  گوش میرسید ، سر و صدای  بازی و دعوای بچه ها از تک پنجره اتاق به داخل  میدوید و لمس گرم خواب عصرگاهی نم نمک مرا  قل قلک میداد.

۷ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۸ ، ۱۳:۲۵
ستاره اردانی زاده

song  of  the month







Here I am, stuck on this couch scrolling through my notes


Heart was broken, still not growing, nah

Waking up to headlines, filled with devastation again

My heart is broken, but I keep going


Pain, but I won't let it turn into hate

No, I won't let it change me

Never losing sight of the one I keep inside

Now, I know it, yeah, I know it


You can't take my youth away

This soul of mine will never break

As long as I wake up today

You can't take my youth away

You can't take my youth away

This soul of mine will never break

As long as I wake up today

You can't take my youth away

You can't take my youth away


It's hard to sleep at night, knowing what's outside

Feeling hopeless, I need focus

You hit me with words I never heard come out your mouth

To be honest, I don't want it, no

Pain, but I won't let it turn into hate

No, I won't let it change me



You can't take my youth away

This soul of mine will never break

As long as I wake up today

You can't take my youth away

You can't take my youth away

This soul of mine will never break

As long as I wake up today

You can't take my youth away



You can't take my youth away (can't take my youth)

You can't take my youth away

Oh, yeah



Pain, but I won't let it turn into hate

No, I won't let it change me

Pain, but I won't let it turn into hate

No, I won't let it change me



You can't take my youth away

This soul of mine will never break

As long as I wake up today

You can't take my youth away (youth away)

You can't take my youth away

This soul of mine will never break

As long as I wake up today

You can't take my youth away (oh yeah)

You can't take my youth away

This soul of mine will never break

As long as I wake up today

You can't take my youth away

You can't take my youth away

This soul of mine will never break

As long as I wake up today

You can't take my youth away

You can't take my youth away

۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۸ ، ۲۱:۱۹
ستاره اردانی زاده


یک  کتاب اسرار آمیز


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۸ ، ۲۱:۱۰
ستاره اردانی زاده

مسابقات فرهنگی هنری 


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۸ ، ۲۰:۴۳
ستاره اردانی زاده

سلام...
نمیدونم  چی بگم والا ... بازم  امتحانا من و از زندگی  انداخت  ولی به هر طریقی بود  بالاخره  این ماه  لعنتی هم تموم شد اما  طی  چنتا پست  بعدی  مطالبی که  میخواستم  ماه  پیش  منتشر کنم رو  با عنوان خرداد عقب افتاده  آپلود میکنم  که در حق این  ماه  مظلوم   هم  ظلم  نکرده  باشم ...
 
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۸ ، ۲۰:۱۷
ستاره اردانی زاده

روز اول  نه از روز دوم بعد از تعطیلات  عید

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۵:۰۳
ستاره اردانی زاده


چشمانم را که باز می کنم یا صبح  روشنی میبینم یا شبی که آشکارا راز ستارگان در آن می درخشد .

۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۵:۰۱
ستاره اردانی زاده

 

!?I dont  no  why do I like  this  song 

 .... so excuse me  if this  song gets you a bad feeling  

 
 

 

 

"Through The Valley"

 

I walk through the valley of the shadow of death

And I'll fear no evil because I'm blind to it all

And my mind and my gun they comfort me

Because I know I'll kill my enemies when they come

 

Surely goodness and mercy will follow me all the days of my life

And I will dwell on this earth forevermore

Still I walk beside the still waters and they restore my soul

But I can't walk on the path of the right because I'm wrong

 

Well I came upon a man at the top of a hill

Called himself the savior of the human race

Said he come to save the world from destruction and pain

But I said how can you save the world from itself

 

'Cause I walk through the valley of the shadow of death

And I'll fear no evil 'cause I'm blind

And I walk beside the still waters and they restore my soul

But I know when I die my soul is damned

 

 

 
 
۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۸ ، ۲۲:۱۷
ستاره اردانی زاده



سلام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 جی جی جی جینگ ! من برگشتم !

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۸ ، ۲۳:۱۰
ستاره اردانی زاده

۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۸ ، ۲۱:۴۵
ستاره اردانی زاده

شعرم

۵ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۸ ، ۰۰:۰۷
ستاره اردانی زاده

صبح بود ، یه صبح معمولی و خسته کننده مثل سایر صبح های ایام عید و من تصمیم گرفته بودم بعد از یک عالمه بی نتی بالاخره آخرین نوشتم رو به اشتراک بگذارم؛ پس بلند شدم و با انگیزه و رویی گشاده دست و روم و شستم و دلنشین صبحونه خوردم ... همه چیز خیلی قشنگ و مجلسی پیش میرفت و من با یه لیوان چایی تازه دم در دست به سمت اتاقم رفتم تا اون صفحه روشن پر فایده رو باز کنم ،توی یکسال گذشته واقعا به دردبخور ترین وسیله زندگی من  لبتابم بوده به طوری که کلی ایده های نو و ناز رو موقع ور رفتن با همین دوست چموش برقی  به دام انداختم ...

بله توی یکسال گذشته بهترین مسکن برای من شنیدن صدای تق تق برخورد انگشتام با کلید های کیبورد سفید نازنینم بوده،  اما اون صبح نسبتا معمولی خیلی اب زیرکاه تر از این حرفا بود ...

لبتاب رو به برق زدم و روشنش کردم  و فن پر سر و صداش شروع به چرخیدن کرد، استارت و قضایاش خوب پیش رفت و صفحه دسکتاپ با اون برق توی نگاش بهم سلام کرد ولی همین که دستم به موس خورد همه چیز به هم خورد  صفحه نمایش پرید  و یه عالمه عدد و کد و زهر مار  وسط صفحه نمایش پیدا شد ، و از اون لحظه تا به الان با تمام مجاهدت های من در مسیر درست کردنش من دیگه نتونستم  روی صفحه دسکتاپم رو ببینم و با توجه به اینکه الان تعطیلاته و هیچ تعمیرکاری این دور و بر نیست باید صبر کنم تا بعد از تعطیلات .....

دردآوره انگار که همه زندگیم پریده و تموم ایدهام رفته زیر اوار ... امیدوارم که بتونم دوباره به دستشون بیارم...

و این بود قضیه ای که باعث شد برای فکر کنم دومین بار در نهایت انزجار  با گوشی پستی رو بنویسم و اعلام زنده بودم بکنم راستی سال نوتونم مبارک  انشاالله که صد سال بهتر از این سالها اونم خیلی بهتر از این سالها !

درمورد سیل و بدبختی و رانش زمین و زلزله و این قضایا حرفی برای گفتن ندارم فقط اینکه خیلی ناراحتم  و خیلی متاسفم و متاثرم که  نمیتونم هیچکاری بکنم ...

شاید دعا...

شاید یکم امیدوار بودن...

شاید نمیدونم چی... شما بگید😟

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۸ ، ۱۹:۳۲
ستاره اردانی زاده

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۷ ، ۰۷:۲۶
ستاره اردانی زاده


امروز صبح  که چشم باز کردم یه  احساس خاصی داشتم  ، انگار که یکی با پتک زده بود توی کَلَم تا بیدار بشم، اما وقتی چشمام رو  باز کردم هیچ  مزدور پتک به دستی توی اتاقم نبود حتی مامانم با دمپاییش رفته بود خرید پس اون حس  خشنی  که یکهو من و بیدار کرد  چی میتونست باشه ؟!؟!؟  

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۷ ، ۱۴:۴۶
ستاره اردانی زاده


کلاس دوم  سوم بودم که برای اولین بار با پدیده ای به نام ویرگول آشنا شدم   ،و چیزی که از اولین  برخوردم با ویرگول یادم میاد این  جملست : چه چیز مزخرفی!
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۷ ، ۲۳:۲۶
ستاره اردانی زاده
۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۷ ، ۲۰:۰۹
ستاره اردانی زاده
۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۷ ، ۲۱:۱۶
ستاره اردانی زاده



Hello

...I am here again 

At last I could find some time to com and talk about my new plans but in English ! actually it is one of my plans too 

.from now I want to work on my English writing ability by sharing some notes in my blog 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۷ ، ۱۱:۳۵
ستاره اردانی زاده



سلام...

- چه خبرا ؟ خوبید ؟!
+ چی  داری بلغور میکنی ستاره !؟!؟!  " چه خبرا! خوبید! " احمق شدی مثلا میخوای یه پست بنویسی ! بزرگ شو یکم ، لحنت رو عوض کن !
۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۷ ، ۱۵:۲۵
ستاره اردانی زاده

 

 
 
 
 
 
 
 
 

 

Chorus – OneRepublic
Lately, I've been, I've been losing sleep
اخیرا کم خوابی سراغم اومده
Dreaming about the things we could be
مشغول دیدن رویای چیزاییم که میتونستیم باشیم 

 

 
But baby, I've been, I've been praying hard

 

اما عزیزم من سخت مشغول دعا کردنم
Said no more counting dollars
We'll be counting stars
Yeah we'll be counting stars
بهم جواب داد که شمردن پولا بسه و به جاش ستاره هارو میشماریم 

 

[Verse 1 – OneRepublic]
I see this life, like a swinging vine
این زندگی رو مثل یه شاخه چرخان میبینم
Swing my heart across the line
که قلبمو به پشت خط میرسونه 

 

And in my face is flashing signs
و روبروی صورتم نشانه های روشنی رو میبینم
Seek it out and ye' shall find
به دنبالش بگرد تا آن را بیابی 

 

Old, but I'm not that old
پیر ولی اونقدرم پیر نیستم
Young, but I'm not that bold
جوان ولی نه اونقدر شجاع 

 

And I don't think the world is sold
و من فکر نمیکنم که جهان فروخته شده باشه
On just doing what we're told
و ما دائم در حال انجام کاری هستیم که بهمون دیکته شده 

 

I-I-I-I feel something so right
من احساس خیلی خوبی دارم
Doing the wrong thing
وقتی که کار اشتباه رو انجام میدم 

 

I-I-I-I feel something so wrong
من اخساس خیلی بدی دارم
Doing the right thing
وقتی که کار درست رو انجام میدم 

 

I couldn't lie, couldn't lie, couldn't lie
من نمیتونستم راجع بهش دروغ بگم
Everything that kills me makes me feel alive
هر چیزی که منو میکشه بهم احساس سرزندگی میده 

 

[Chorus – OneRepublic]
Lately, I've been, I've been losing sleep
اخیرا کم خوابی سراغم اومده
Dreaming about the things we could be
مشغول دیدن رویای چیزاییم که میتونستیم باشیم 

 

But baby, I've been, I've been praying hard
اما عزیزم من سخت مشغول دعا کردنم
Said no more counting dollars
We'll be counting stars
Yeah we'll be counting stars
بهم جواب داد که شمردن پولا بسه و به جاش ستاره هارو میشماریم 

 

[Verse 2- OneRepublic]
I feel the love and I feel it burn
عشق و سوزان بودنش رو حس میکنم
Down this river, every turn
تَه این مسیر، هر دفعه 

 

Hope is our four-letter word
امید همون کلمه چهار حرفیمونه
Make that money, watch it burn
پولو بدست بیار و سوختنشو ببین 

 

Old, but I'm not that old
پیر ولی اونقدرم پیر نیستم
Young, but I'm not that bold
جوان ولی نه اونقدر شجاع 

 

And I don't think the world is sold
و من فکر نمیکنم که جهان فروخته شده باشه
On just doing what we're told
و ما دائم در حال انجام کاری هستیم که بهمون دیکته شده 

 

I-I-I-I feel something so right
من احساس خیلی خوبی دارم
Doing the wrong thing
وقتی که کار اشتباه رو انجام میدم 

 

I-I-I-I feel something so wrong
من اخساس خیلی بدی دارم
Doing the right thing
وقتی که کار درست رو انجام میدم 

 

I couldn't lie, couldn't lie, couldn't lie
من نمیتونستم راجع بهش دروغ بگم
Everything that drowns me makes me wanna fly
هر چیزی که غرقم میکنه باعث میشه بخوام پرواز کنم 

 

[Chorus – OneRepublic]
Lately, I've been, I've been losing sleep
اخیرا کم خوابی سراغم اومده
Dreaming about the things we could be
مشغول دیدن رویای چیزاییم که میتونستیم باشیم 

 

But baby, I've been, I've been praying hard
اما عزیزم من سخت مشغول دعا کردنم
Said no more counting dollars
We'll be counting stars
Yeah we'll be counting stars
بهم جواب داد که شمردن پولا بسه و به جاش ستاره هارو میشماریم 

 

[Chorus – OneRepublic]
Lately, I've been, I've been losing sleep
اخیرا کم خوابی سراغم اومده
Dreaming about the things we could be
مشغول دیدن رویای چیزاییم که میتونستیم باشیم 

 

But baby, I've been, I've been praying hard
اما عزیزم من سخت مشغول دعا کردنم
Said no more counting dollars
We'll be counting stars
Yeah we'll be counting stars
بهم جواب داد که شمردن پولا بسه و به جاش ستاره هارو میشماریم 

 

[Bridge – OneRepublic]
Take that money
پولو به دست بیار
Watch it burn
و شاهد سوختنش باش 

 

Sink in the river
توی رودخونه غرق شو
The lessons I've learned
درس هایی که یاد گرفتم 

 

Sink in the river
توی رودخونه غرق شو
The lessons I've learned
درس هایی که یاد گرفتم 

 

Sink in the river
توی رودخونه غرق شو
The lessons I've learned
درس هایی که یاد گرفتم 

 

Sink in the river
توی رودخونه غرق شو
The lessons I've learned
درس هایی که یاد گرفتم 

 

[Interlude – OneRepublic]
Everything that kills me, makes feel alive…
هر چیزی که منو میکشه بهم احساس سرزندگی میده 

 

[Chorus – OneRepublic]
Lately, I've been, I've been losing sleep
اخیرا کم خوابی سراغم اومده
Dreaming about the things we could be
مشغول دیدن رویای چیزاییم که میتونستیم باشیم 

 

But baby, I've been, I've been praying hard
اما عزیزم من سخت مشغول دعا کردنم
Said no more counting dollars
We'll be counting stars
Yeah we'll be counting stars
بهم جواب داد که شمردن پولا بسه و به جاش ستاره هارو میشماریم 

 

[Chorus – OneRepublic]
Lately, I've been, I've been losing sleep
اخیرا کم خوابی سراغم اومده
Dreaming about the things we could be
مشغول دیدن رویای چیزاییم که میتونستیم باشیم 

 

But baby, I've been, I've been praying hard
اما عزیزم من سخت مشغول دعا کردنم
Said no more counting dollars
We'll be counting stars
Yeah we'll be counting stars
بهم جواب داد که شمردن پولا بسه و به جاش ستاره هارو میشماریم 

 

[Bridge – OneRepublic]
Take that money
پولو به دست بیار
Watch it burn
و شاهد سوختنش باش 

 

Sink in the river
توی رودخونه غرق شو
The lessons I've learned
درس هایی که یاد گرفتم 

 

Take that money
پولو به دست بیار
Watch it burn
و شاهد سوختنش باش 

 

Sink in the river
توی رودخونه غرق شو
The lessons I've learned
درس هایی که یاد گرفتم 

 

Take that money
پولو به دست بیار
Watch it burn
و شاهد سوختنش باش 

 

Sink in the river
توی رودخونه غرق شو
The lessons I've learned
درس هایی که یاد گرفتم 

 

Take that money
پولو به دست بیار
Watch it burn
و شاهد سوختنش باش 

 

Sink in the river
توی رودخونه غرق شو
The lessons I've learned
درس هایی که یاد گرفتم
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۷ ، ۲۱:۳۹
ستاره اردانی زاده





 نفس ها حبس!
 سینه ها سپر!
 شانه ها قرص!
۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۷ ، ۲۰:۳۳
ستاره اردانی زاده

 


چشمه خشکید،

آب گندید،

رود مُرد،

رشته افکار من را دود بُرد 

موج موجِ این جهان را در چه  ظرفی ،

باید آخر این بشر قوت قوت  خورد ؟


۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۷ ، ۲۱:۱۴
ستاره اردانی زاده