خودنویس

همچو سرمستان به بستان ، پای کوب و دست زن ....

می نویسم ..نه از خودم اما برای خودم ... ادم بایدتوی این دوره و زمونه که همونشم داره مثل برق و باد میگذره یه طوری سر پا بمونه دیگه ؟! من که می نویسم...
دوست داشتم شمام باشید باهم یه دقیقه هایی رو راحت بگیریم و به حرفای من بخندیم ...اما یادتون باشه هرچی بیشتر فکر و عقیدت و ارزو و رویات رو بنویسی عمل و حرفاتم بهش نزدیک تر میشه ... بنویسم از چیزای خوب ... حال خوب تو نوشتن خوبه ،توی بزرگ ارزو کردن و چیزای بزرگ خواستن از خدای بزرگ ، یادمون نره حال خوب توی علاقه هامونه پس ولشون نکنید ....
من که خیلی سمجم شما رو نمی دونم... !!

پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات

خودنویس

همچو سرمستان به بستان ، پای کوب و دست زن ....






الان نه...
بعدا برات میگم...
خوب داستان از اونجا شروع شد که ....
پشت سرش راه می رفت و صداش می کرد :"حاج خانوم !!"، نشنید، دوباره صداش کرد : "های حاج خانوم با شمام" ، دوباره هم نشنید ، اینبار کیفش رو روی کولش محکم کرد و بندش رو از اون جایی که به کیف متصل میشد  محکم گرفت و یک نفس عمیق حاکی از شکایت کشید و شروع کرد به دویدن و مدام می گفت ... خانوم ! خانوم ! حاج خانوم ! اهای !  و با خودش فکر می کرد" چه آدم گیج و حرص دراری " تا که رسید پشت سرش ...   گوشه چادرش روگرفت  وبا ضربه آرومی بالاخره وادارش کرد که روش رو  برگردونه... اما یکهو از اون همه حاج خانوم  حاج خانوم گفتن پشیمون شد...صورت برگشت و چشم های متعجب دخترک دهه هشتادی که هنزفری هاش رو توی گوش هاش فرو کرده بود و صدای آهنگ اِدل در حاله ای دور سرش پیچیده بود ، گشاد و منتظربود ... از پشت سر و از نمای چادر خیلی حاج خانوم وار می زد  ولی کوله ای که از جلو به کولش آویزون کرده بود و سیم هنزفری هایی که از جیب بغل کوله زده بود بیرون چیز دیگه ای رو تداعی میکرد ... تیپ مسخره ای داشت اما خُب راحت میزد ، درست مثل  چهرش ...
دخترک دهه هشتادی هنوز منتظر بود پس یکی از هنزفری هاش رو در اورد و پرسید جانم ؟ طرَفِ برانداز کننده  که تا همین چند لحظه پیش داشت دنبالش میدوید  بالاخره از تجزیه تحلیل کردن  دخترک دهه هشتادی دست برداشت و گفت سلام...  

- ببخشید داشتید صدام میکردید متوجه نشدم و بعد هنزفریش رو  با خنده نشون داد  

 + اها ، بله متوجه شدم... این و در حالی میگفت که در تلاش بود تا نفس هاش رو سر جاشون برگردونه...

  دخترک  که کم کم داشت دُزاریش می اُفتاد  پرسید:

 - نکنه داشتید دنبال من میدویدید؟ ببخشید به خدا... بیاید اب بخورید . و بعد بطریش رو از جیب بغل کولش دراورد و به طرف دونده تعارف کرد.. 

طرف یکم مکس کرد  و منتظر موند بعد با تعجب در حالی  که بطری رو به نشونه سوال به طرف دخترک گرفته بود گفت :

+همین ؟ 

-ها؟ 

+لیوانش کو؟

 -لیوانم میخوای ؟ خوب بطری رو بگیر بالا و بخوردیگه ! من از اون وسواسی هاش نیستم ،اشکال نداره..  

دونده روی یک نیمکت کنار خیابون نشست و بطری رو بالا گرفت،آب شُره کرد  و دونده بعد از رفع نفس نفس هاش بالاخره دستش رو بالا اورد و عکسی که لای انگشتاش گرفته بود رو  به طرف دخترک گرفت و گفت : 

+ از لای کتابتون افتاد ...

این عکس بود :


- وای این کِی از لای کتاب افتاد ؟!واقعا  ممنون !عکسیه که خیلی  دوستش دارم  فقط یه دونه ازش دارم  اتفاقا داشتم میرفتم که یه دونه ازش کپی بگیرم.

  درحالی که فرد دونده  در بطری اب رو می بست ازش پرسید :

+ عکس خودتونه مگه نه ؟  

 دخترک در حالی که عکس رو میون انگشت های دو دستش نگه داشته بود و بهش نگاه میکرد لبخند کوچکی زد و جواب داد : 

- اره خودمم ، بهم نمیاد که اینقدر تپل بوده باشم ، نه ؟!

  طرف دونده در حالی بطری اب روبه دخترک پس میداد  به صورتش نگاه کرد ،چشمها  همون چشم ها بودن منتها  میون یک صورتی که حالا دیگه اونقدرها  سرخ و سفید و تپلی نبود  ، کمی  مکث کرد و گفت  :

 + چشماتون هنوز تتغیر نکرده ..

  دخترک در حالی که بطری رو توی کولش  جا سازی میکرد  لبخند کوچیکش رو  روی  صورتش پهن تر کرد  و گفت : 

- اره دیگه خاصیت چشم های ادما همینه هرچی بگذره همونیه که بوده !

  بعد در حالی که دوباره عکس رو لای کتابِ جلد ابی  که توی دستش داشت قرار میداد گفت  : 

-  ممنونم  نمیدونید اگه این عکس  رو گم میکردم  چقدر  غصه میخوردم ... 

دونده گفت  :

+ خواهش میکنم  کاری نکردم و  بعد از روی نیمکت بلند شد  و دخترک ادامه داد  :

 - با اجازه  دیگه من برم ببخشید شمارم  تو  زحمت انداختم ، بازم ممنون  ،خداحافظ ! 

طرف  دونده هم خدا حافظی کرد  و دخترک زودتر از او به سمتی که قبلا داشت حرکت میکرد برگشت و قدم زنان دور شد اما....   

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی