خودنویس

همچو سرمستان به بستان ، پای کوب و دست زن ....

می نویسم ..نه از خودم اما برای خودم ... ادم بایدتوی این دوره و زمونه که همونشم داره مثل برق و باد میگذره یه طوری سر پا بمونه دیگه ؟! من که می نویسم...
دوست داشتم شمام باشید باهم یه دقیقه هایی رو راحت بگیریم و به حرفای من بخندیم ...اما یادتون باشه هرچی بیشتر فکر و عقیدت و ارزو و رویات رو بنویسی عمل و حرفاتم بهش نزدیک تر میشه ... بنویسم از چیزای خوب ... حال خوب تو نوشتن خوبه ،توی بزرگ ارزو کردن و چیزای بزرگ خواستن از خدای بزرگ ، یادمون نره حال خوب توی علاقه هامونه پس ولشون نکنید ....
من که خیلی سمجم شما رو نمی دونم... !!

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

خودنویس

همچو سرمستان به بستان ، پای کوب و دست زن ....





65399...

يكشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۰۴ ب.ظ

65399  کلمه را پشت سر گذاشتم ، و این اولین تابستانی  شد  که  من خودم آن را ساختم...

پر از حرکت ، پر از بلند شدن ، دویدن ، زمین خوردن و در نهایت یادگرفتن  اینکه  انتهایی به نام یادگیری وجود ندارد  وهمه  محتویات مغز ما  نتیجه  غوطه ور شدن در  حوضچه زمان و مسیر است ... 
امسال جایی مسافرت نرفتم  اما خوب یادگرفتم  که  نباید بترسی ، باید مقصدی انتخاب کنی  ، و تا رسیدن  بنویسی و بنویسی و بنویسی ....
قلب های مهربون و ذهن های بازی رو پیدا کردم که منابع انرژی انگیزشی هستن ...
 اونجوری که میخواستم نشد ! دوست داشتم هر سه ماه   به تعدا مساوی پست منتشر کنم اما نشد دیگه  ، همشم  تقصیر اردان بود ! بودن نت یا نبودنش ، مسئله این بود ! حالا اشکالی نداره  ،  اما بعدا اگه ادامه پیدا کنه  مشکلی پیدا میکنه !
راسسسسسسسستی یادم رفت بگم  22 شهریور  تولدم بود ... داستان جالبی داره که  وقت نشد براتون بگم اما بالاخره  یه روزی منتشرش میکنم ، مثلا شاید  همین فردا !
 خلاصه که  تابستون تموم شد  و امروز  روز اول مهر و مدرسه و کتاب و اینجور چیزا بود  .. چرا دروغ ؟! من یک دانش اموز خر خونم که درس خوندن رو دوست دارم ! امسال مدرسم رو هم عوض کردم و امروز صبح  یه ذوق  خاصی برای مدرسه رفتن داشتم چون همه چیز  برام جدید و نو  بود  و این به معنای  یک عالمه  فرصت برای یافتن کلمه ها و شخصبت ها و ایده های جالب برای نوشتن بود .... لازم به ذکره که من بوی یونیفرم های نو  کاغذ های نو  رو هم خخخخخخخخخخییییییییییییییییلییییییییییییییییییییی دوست دارم ...
اینجا مدرسه خر خون هاست ، تعداد بچه ها مثل مدرسه قبلی سر سام آور نیست و رقابتی که  سر  یادگیری وجود داره  باعث میشه تا همه سر کلاس قشنگ گوش بدن  و ساکت باشن  . کلاسا بزرگ تره   ،کولر هاش درسته  و تقریبا هیچ کدوم از بچه ها من و نمیشناسن ...
نمیخوام درمورد درس و مشقی که امروز داشتم براتون بنویسم  چون میدونم به اندازه کافی از دست مدرسه و کنکور و این نظام  گند اموزشی کشیدین ، میکشین  و شاید خواهید کشید ... پس میرم سراغ برنامه خودم مبنی بر :
 کاهش میزان پست انتشاری  در طول دوران  قبل از کنکور ...
 من باید سال 99 کنکور بدم .. یعنی دوسال بیشتر برای درس خوندن و تست زدن  و اینجور مسخره بازیا  وقت ندارم  و از اونجایی که نیت من از درس خوندن فرار کردن از اتمسفر یزده بنابراین  باید سفت و سخت بچسبم و  بخونم  و یه جای خوب قبول بشم ... 
 نوشتن روزانه پست  برای وبلاگم  وقت زیادی از من میگیره  چون سعی میکنم  چیزی منتشر کنم که حداقل یکمی  ارزش خوندن داشته باشه بنابراین  توی این دوسال  به اجبار باید کمتر پست منتشر کنم  مثلا  هفته ای  یکی الا دوتا ... واقعا عذاب آوره  که یکهو کمیت رو اینقدر بیاری پایین و در نتیجه مجبوری که خیلی خیلی بیشتر به کیفیت مطالبت توجه کنی و از چرت و پرت نویسی دست برداری ! 
الان احساس یه معتاد رو  به ترک رو دارم ....
کمتر منتشر میکنم  اما  دست از منتشر کردن بر نمیدارم  و از اون جایی که  رشتم انسانسه  سعی میکنم  طوری مطالعه و تحقیق  کنم که آگاهیم بالا بره نه فقط معدل کارنامم و این به خصوص در زمینه ادبیات و  روانشناسسی صدق میکنه !
چیز خاص دیگه ای برای گفتن ندارم  ...
 فقط بدونید من زنده ام !
من برم کتابام رو  جلد کنم ...
یا علی ....




 
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۰۱
ستاره اردانی زاده

نظرات  (۵)

"انتهایی به نام یادگیری وجود ندارد"
امیدوارم من هم این را بفهمم
پاسخ:
سلام...
 همین که یک وبلاگ به این قشنگی دارین  و تولید محتوا میکنید و از طرفی محتوا و نوشته های دیگران رو مطالعه میکنید  یعنی یادگیری رو میفهمید و دوست دارید 
  یادگیری  هرگز چیز سختی نبوده ما گمش کردیم و از اون برای خودمون غول ساختیم  البته  اینکه یادگیری رو  محدود به مدارس و دانشگاه ها و کتب درسی  میدونیم   هم خیلی ضربه زنندست !
 نوشتن و تولید محتوا کردن و  یه وبلاگ رو به طور منظم گردونن خودش  یعنی یادگیری... 
یادگیری درعین انجام عمل اتفاق میوفته 
و اگه ار من بپرسید  یادگیری یعنی چه ؟ میگم نوشتن مداوم  

۰۴ مهر ۹۷ ، ۱۵:۳۷ سارا درهمی
ستارهههه یعنی چی که پسرفت کردم اینا چیه میگی؟ اولا که به نظر من نوشته هات اصصصلا مزخرف نیست. (مدیونی یه درصد فک کنی من تعریف کردنو بیشتر از ایراد گرفتن دوس دارم :) بعدم این که تو اصلا نباید به سطحش فکر کنی باید فقط عین خر بنویسی. ازت خواهش میکنم دیگه به درجه بندی و اینا فکر نکن. فعلا خودتو حتی با خودتم مقایسه نکن. فقط رو برنامه برو جلو، اتفاقی که باید بیفته خودش میفته.
با تشکر :)
پاسخ:
اون پیشرفته ساااااارااا  ....اشتباه نوشتم ! ( دوباره قربانی بد تایپ کردن شدم ! نمیدونم کِی میخوام این عادت بد و  بزارم کنار )  ن
ه بابا پسرفت  چیه ؟!!  اصلا  به من میاد از نا امیدی و  پسرفت و اینا حرف بزنم ؟؟؟؟؟؟؟ من غلط بکنم   
یه لحظه جوابت و خوندنم  جا خوردم گفتم کی ؟ کجا ؟ چی شده ؟؟؟؟!!!!    رفتم دوباره  خوندم پیام خودم  رو که ببینم  کجا  حرف از پسرفت زدم!!!!!  واقعا  که اشتباهات تایپی خیلی  مغالطه سازن !
 مرسی  که هستی :) و اینقدر رو کلمه پسرفت حساسی!
پاسخ قبلیم رو هم اصلاح کردم  :)
۰۳ مهر ۹۷ ، ۲۰:۵۴ سارا درهمی
به به! بالاخره نشستی یه پست مشتی نوشتی به جای عکس نوشته و مطلب از این ور اون ور....
1وای ستاره! چه خوب واقعا چقد خوب که تو بلدی با مدرسه و خرخونی و مانتوهای نفرت انگیز و همه اینا حال کنی. منم چندین ساله دارم تمرین میکنم... و سال آخری کم کم دارم یه چیزایی یاد میگیرم! 
2 واقعا مدرسه عوض کردی؟ کجا بودی الآن کجایی؟ خوبتره اینجا؟ 
3 همون هفته ای یکی دو تا پست هم عالیه مهم اینه که پیوستگیشو حفظ کنی و مثل من تنبل بازی در نیاری. (که میدونم در نمیاری)
4 تو هنوز کتاب جلد میکنی؟!‌ تو مدرسه ما اگه کسی این کارو بکنه همه مسخرش میکنن میگن چقد لوس! در نتیجه یا باید سیمی باشه یا هیچی!
پاسخ:
اره واقعا چی بود اون  چرت و پرتایی که مینوشتم ...
اگه هدف فرار از یزد باشه من حتی کنکور رو هم دوست خواهم داشت !!! .. میدونی فرمولش اینکه  نباید زیاد سخت بگیری بقیش خود به خود حل میشه البته قدرت تلقین هم دست کم نگیر..
اره مدرسه عوض کردم  رشتم انسانی  بود از  بهادری ( در یک کلمه بخوام  بگم مزخرف!) اومدم فرهنگ ...اینجا دیگه همه  رشتشون انسانیه  و جمع خر خونا جمعه و رقابت بالا  و از این جور کرم کتاب بازیا.. تعداد بچه ها هم خیلی کم تره و همشون مثل چی به درس گوش میدن و موقعی  که معلم  حرف میزنه و درس میده ساکتن ! اصلا روز اول باورم نمیشد ! اینجا دیگه نمیتونی  به این امید داشته باشی که اره  بقیه درس نمیخونن و یا  سر کلاس گوش  نمیدن و تو میتونی راحت نمره بیاری  و اینجور قضایا.. اینجا از قرار معلوم باسی ( یزدیم گل میکند !) درس بخونن .....اصلا از همین اول سال با همین سه روز و چندین معلم تفاوت مدرسه با مدرسه مشخص شده برام !
با اینکه  من زیاد نویسی( و البته انتشارش ) رو دوست دارم حتی  اگر به چرت و پرت نویسی منجرب بشه  ولی حرفت درسته ... اما  میدونی سارا  اگه توی تابستون  همین چرت و پرت های ممتد رو نمینوشتم مطمئنا  توی دوران مدرسه  ها نوشتن و ارزو هام میرفتن رو هوا اما همین انتشار  زیاد باعث  شد  که از نیمه شهریور به این فکر بیفتم که  برای مهر چه برنامه ای توی  سرم بریزم  به این مدل نوشتن و منتشر کردن  در ابعاد زیاد گرفتار شدم و دیگه منتشر کردن دو پست توی  یه هفته  واقعا برای نجات این بیمار روانی لازم النوشتنه ! بنابراین فکر نمیکنم  زمان مصرف  همون محدود مواد در دست رسم رو عقب  بندازم یا فراموش کنم و از زیرش در برم ...   از طرفی حالا  باید کیفیت رو ببرم بالا و شروع کنم به نوشتن  پست های  واقعی و درست و درمون و حسابی ! تابستوون مثل گرم کردن  کیبوردم بود و حالا واقعا دارم  احساس میکنم که چقدر احمقانه  منتشر کردم و جلو اومدم  و  البته یکمی هم در یه جاهایی  رگه هایی از پییییییییییییییییییییشرفت دیده میشه !حالا که  دارم بهش  فکر میکنم  زیاد منتشر کردن و مزخرف بودن مطالبم  هم از  همون  فرمول  شماره دو  نشات میگیره  !  در کلا فرمول بدی نیست  البته  اگه در  تضاد   سخت کوشی به کار نره !  ولی تجویز میشه که  بنویسید بزنید به دبوار اتاقتون این فرمول  رو ...
 اره بابا من هنوز خیلی سوسول تر از این حرفام !!این کتابا باید تا کنکور دوام بیاره !!!!! تازه بسیار هم نوستالژیک تشریف دارم  دو ساله که دیگه  جلد  چسبی و این قرتی بازی ها رو  هم قبول ندارم فقط و فقط جلد نایلونی !    این که چیزی نیست من حتما باید همرام  مداد رنگی ببرم  مدرسه اخه ماژیک فسفری رو هم آدم  حساب نمیکنم  و در نتیجه  خیلی  سنتی عمل کرده با مداد  رنگی  های لایت میکنم خط های مهم  کتاب و دفتر و اینا رو .... بزار بقیش رو نگم چون میخوام یه پست درمورد نوشت افزار امسالم  و اوضاع و احوال کلاسم برای اخر  هفته بنویسم  انشاااله ! البته شایدم برنامم عوض شد ...
مرسی که من و میخونی و  اینقدر خوبی  :)
۰۲ مهر ۹۷ ، ۰۰:۰۱ مرد مُفرد
فونتتان ریز است
پاسخ:
اها ممنون که متذکر شدید اصلاحش میکنم....

۰۱ مهر ۹۷ ، ۲۲:۰۰ حـ . آرمان (استاد بزرگ)
سلام.
جالب بود.
تولدتون هم مبارک.
پاسخ:
مچکر ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی