خودنویس

همچو سرمستان به بستان ، پای کوب و دست زن ....

خودنویس

همچو سرمستان به بستان ، پای کوب و دست زن ....

می نویسم ..نه از خودم اما برای خودم ... ادم بایدتوی این دوره و زمونه که همونشم داره مثل برق و باد میگذره یه طوری سر پا بمونه دیگه ؟! من که می نویسم...
دوست داشتم شمام باشید باهم یه دقیقه هایی رو راحت بگیریم و به حرفای من بخندیم ...اما یادتون باشه هرچی بیشتر فکر و عقیدت و ارزو و رویات رو بنویسی عمل و حرفاتم بهش نزدیک تر میشه ... بنویسم از چیزای خوب ... حال خوب تو نوشتن خوبه ،توی بزرگ ارزو کردن و چیزای بزرگ خواستن از خدای بزرگ ، یادمون نره حال خوب توی علاقه هامونه پس ولشون نکنید ....
من که خیلی سمجم شما رو نمی دونم... !!

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

بازگشت..

من برگشتم ...
از سفر دور دراز امتحانات ...
راستی رمضون گذشتتون به خیر..
بهارم که داره تموم میشه و من به گرد پاشم نرسیدم .. فقط درس خوندم ... تا سرم و بالا آوردم  ،دیدم جا تره و بچه نیست !.. نه بارون بهاری رو دیدم،  نه یه سفر رفتم، نه یه هوایی عوض کردم ! اصلا لعنت به این شانس... 
خب می دونید  الان که دارم بهش فکر می کنم درس خوندن رو میشه یه مدل خریت محض دونست .. می دونید اخه شما یه عالمه وقت برای دورس چرت و پرت و تحریف شده ای مثل تاریخ میگذاری ، جون خودتو در راه تاریخ و حفظ کردن کلمه واستر یوشان سالار ! فدا می کنی اما اخرشم  معلم تاریخ با یک نگاه اتشین  و بدون توجه به ببخشیدی که ته برگت نوشتی! یک نمره غیر قابل قبول رو برای تو توی کارنامه جا سازی میکنه .. اصلا بیاید ولش کنیم ..  فکر کردن به اون همه وقت تلف کردن برای درس خوندن  قلبمو به درد میاره ...
ولی دیگه تموم شد ...
من میخوام تابستونم رو به بهترین نحو احسنت  مدیریت بنمایم ( یکی نیست بگه چه حرفا..) ، کاری که تابه حال تو زندگیم هیچوقت از پسش برنیومدم  همیشه یکی میاد میزنه زیر برنامه هات و میگه بلند شو خودتو جمع کن میخوایم بریم مهمونی! یا مثلا میگن  ولمون کن بابا تو هم با این برنامه برنامه کردنات ، که اغلبم  از طرف اعضای خانوادست ،و به همین صورت بوده که تا به حال  من نتونستم بیشتر از دو روز  روی یه برنامه  تمرکز کنم ولی حالا فهمیدم که چیکار کنم .. فهمیدم که برنامه باید انعطاف پذیر باشه و اگه تو  هر شب حداقل یک ربع از وقتت رو برای برنامه ریزی  بگذاری  شاید بتونی زندگیتو  از این رو به اون رو کنی ... حداقل توی این یکروزی ( دعا کنید دوام بیاره )که من برنامه ریختم  خودم فکر میکنم که توی طول روز یک کاری برای انجام دادن دارم  یعنی احساس میکنم که وقتم پرت نمیره و باید زمانم رو مدیریت کنم  و من ارزش وقت و وقتی حس کردم که علا رغم  علاقه بسیارم  صبح امروز نرفتم توی پارک تا ورزش کنم (چون ساعتم زنگ نزد و البته تاثیر 1-0 اسپانیا و ایران هم کم نبود توی این قضیه ... ) و وقتی بیدار شدم احساس کردم  که من میتونستم یه کار مفید انجام بدم که ندادم .. میتونستم چیزی به خودم اضافه کنم که نکردم( من حتی رابطه  دوستیم رو با خیلی از افراد کم و محدود کردم چون اونها رو ادم مفیدی نمیدونستم  ، یعنی اون ها رو کسی می دیدم که مهم ترین کار زندگیشون توجه به زندگی دیگران و یا جلب توجه دیگرانه! و حالا هدر دادن وقتم رو گناهی بزرگ میدونم  وقتی که به کمک اون میتونم خیلی چیزا به خودم  اضافه کنم )و واقعا به این جمله رسیدم که  میگفت توی قبر وقت برای خوابیدن زیاده الانه که ادم باید به تکاپو باشه و زندگی کنه .. زندگی به نظر من همین دویدن هاست  همین خستگی ها و کوفتگی ها  همین غوز کردن روی دفتر و نوشتن ها  زندگی همین سخت کوشی هاست ...

نه؟
و در کلام اخر بخوام بگم... *زندگی جریان است .. گاهی در دریا موج می زند  و گاهی در راه آبه باریکی جان به در می برد ...*

  • ستاره اردانی زاده

نظرات  (۱)

سلام
سفر دور و درازتون بخیر
امیدوارم موفق باشید در به سرانجام رسیدن برنامه تون.
پاسخ:
ممنون
تا چه پیش آید پس از این..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی