خودنویس

همچو سرمستان به بستان ، پای کوب و دست زن ....

خودنویس

همچو سرمستان به بستان ، پای کوب و دست زن ....

می نویسم ..نه از خودم اما برای خودم ... ادم بایدتوی این دوره و زمونه که همونشم داره مثل برق و باد میگذره یه طوری سر پا بمونه دیگه ؟! من که می نویسم...
دوست داشتم شمام باشید باهم یه دقیقه هایی رو راحت بگیریم و به حرفای من بخندیم ...اما یادتون باشه هرچی بیشتر فکر و عقیدت و ارزو و رویات رو بنویسی عمل و حرفاتم بهش نزدیک تر میشه ... بنویسم از چیزای خوب ... حال خوب تو نوشتن خوبه ،توی بزرگ ارزو کردن و چیزای بزرگ خواستن از خدای بزرگ ، یادمون نره حال خوب توی علاقه هامونه پس ولشون نکنید ....
من که خیلی سمجم شما رو نمی دونم... !!

آخرین مطالب

  • ۱۹ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۳۰ our doors

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

مطالب پربحث‌تر

آخرین نظرات

از بقیه درمورد کتاب هایی که میخونن بپرسید ....

پنجشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۳۷ ب.ظ

(عکس از منِ ناشی با دوربین دختر عموی گلم با حضور  فرش  مامانم !)

امروز  رفتم  سراغ آجی فاطمه .. خُب کم پیش میاد که من به قصدی  جدی برم و سراغ اجیم  رو برای  صحبت کردن و بحث کردن  بگیرم  اما اینبار دیگه لازم بود به خاطر یک کتاب از باربارادی !وقتی به سمت در اتاق میرفتم با باربارادی حرف میزدم و میگفتم  " فقط به خاطر تو انجلیس ! "

 دفتر زیر بغل  ،در و باز کردم و  در حالی که فاطمه داشت  کتاب "راز هایی درباره  زندگی " رو میخوند ازش پرسیدم  : چرا تموم نمیشه ؟

گفت : باید دقیق بخونی ...

چی رو  اینقدر باید دقیق بخونی به طوری که مجبور باشی یه تابستون درگیر یک کتاب بمونی ؟

 کشیده و  راوی گونه  جواب  داد  : راز هایی درمورد  زندگی !

نشستم جلوی روش و دفترم  رو گذاشتم جلوم و گفتم : خسته نباشی !  ولی  بی شوخی  چی میگه ؟ میخوام  اگه  چیز خوبیه بخونمش... 

کتابش رو بست و نفس عمیق کشید تا شروع کنه که با انگشت بهش اشاره کردم  یه لحظه  صبر کنه تا من دفترم رو باز کنم و یادداشت برداری کنم ، اولش ازش پرسیدم دوتا جمله قصاری  که از متن کتاب یادشه  رو بگه   تا بنویسم 

اینا همون جملات قصار بودن  :

مشکلات موهبت الهی هستند به آنها به چشم مانع نگاه نکنید!

به مشکلات  احترام بگذارید  ( منظورم این نیست که به انها بها بدهید و یا با انها کنار بیاید ( این پرانتز رو خود نویسنده نوشته بوده !)) 

در برابر تغیرات مقاومت نکنید !

وقتی مشکلی برای  شما پیش می آید  یعنی وقت آن است  که چیز جدیدی  یاد بگیرید و رشد کنید !

بعد  خودش  شروع کرد و حول  محور این دوتا جمله  حرف هایی درمورد مشکلات و تغیر زد  در حقیقت  چهار فصل از این کتاب رو خونده بودکه دوتای اول رو زیاد یادش نمیومد اما دو فصل اخری که درمورد " تغیر و ترس از  تغیر " و " مشکلات "  بود رو به خوبی درموردش بهم  توضیح داد اول اینکه  ترس از تغیر  مانع حرکت  ما در مسیر لذت بخش  زندگی میشه و اگه ما در یک مرحله از  زندگیمون  به خاطر  ترس از دست  زدن به  بعضی از کار ها و کلا  تغیر در امور  سطحی و عمیق  از حرکت  غافل بشیم  بعد از یک مدت که ما از تغیر دوری کردیم  این  طبیعته که برای جلو روندن  جریانِ همیشه در حال تغیر خودش  میاد و ما رو هم به چرخش با این آسیاب  مجبور میکنه در  این زمینه مثال های جالبی زد که   یکم طولانی  و مفهومی بودن  و به همین دلیل  یکم سختمه تا بیشتر درموردشون توضیح بدم  پس میرم  سراغ   فصل بعدی  یعنی مشکلات  و اینکه ما اگه دیدگاهمون نسبت به مشکلات خیلی منفی و نق نق گونه باشه  هرگز نمیتونیم  جنبه خوب مشکلات که همون تجربه کردن هستش رو  دریابیم  و از طرفی  مشکلات رو سد راهمون میدونیم در حالی که مطمئنا  شما به تجربه کردن یک چیز و آموختن درمورد اون در زندگیتون نیاز داشتید که حالا  این مشکل اومده تا مثل یک متخصص به  شما کمک کنه و راه حل عملی رو با کمک خودتون  بهتون نشون بده ...

اینجوری دیگه ... یک بحث خوب که من رو به خوندن اون کتاب  ترغیب کرد .. همیشه با بقیه درمورد کتاب بحث کنید  .. میتونه  نسبت به غیبت  درمورد پسر خاله  زن عمو سبزی فروش خیلی بحث  مفید تری باشه!

موفق باشید....




۹۷/۰۶/۰۱ موافقین ۰ مخالفین ۰
ستاره اردانی زاده

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی