خودنویس

همچو سرمستان به بستان ، پای کوب و دست زن ....

می نویسم ..نه از خودم اما برای خودم ... ادم بایدتوی این دوره و زمونه که همونشم داره مثل برق و باد میگذره یه طوری سر پا بمونه دیگه ؟! من که می نویسم...
دوست داشتم شمام باشید باهم یه دقیقه هایی رو راحت بگیریم و به حرفای من بخندیم ...اما یادتون باشه هرچی بیشتر فکر و عقیدت و ارزو و رویات رو بنویسی عمل و حرفاتم بهش نزدیک تر میشه ... بنویسم از چیزای خوب ... حال خوب تو نوشتن خوبه ،توی بزرگ ارزو کردن و چیزای بزرگ خواستن از خدای بزرگ ، یادمون نره حال خوب توی علاقه هامونه پس ولشون نکنید ....
من که خیلی سمجم شما رو نمی دونم... !!

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

خودنویس

همچو سرمستان به بستان ، پای کوب و دست زن ....





غیر منتظره ها!!

پنجشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۲۸ ق.ظ

گفتم فردا جبران می کنم اما غیر منتظره ها سر رسیدند!!!  خرید و بازار که اصلا هیچی  !! یک کار و اوضاع مسخره ای بود که نفرت همیشگی ام از خرید دو چندان شد !! با این حال یکسری ایده  برای نوشتن به ذهنم اومد اما وقتی برگشتیم و پای وبلاگ نشستم تا  بنویسم  زنگ زدن و گفتن بلند شو بیا کلاسه ! گفتم چه کلاسی؟! چه کشکی ؟!چه دوغی؟ خلاصه رفتم کلاس زبان و کلی با دوستم حرف زدم و اخرشم بعد یک ساعت منتظر موندن فقط کتابامون رو دادن و گفتن کلاس تشکیل نمیشود برخیزید برید خانه هاتان !! گفتم آخر چرا ؟پاسخ همی دادند که برخیزید برید !!معلمتان نمیتاند تا آید !! خلاصه ما هم  برخیزیدیم و آمدیم .. 
ولی کلا حال داد دلم برای زهرا تنگ شده بود و هنوز هم ذهنم مشغولشه .. باید براش راه حل پیدا کنم، در حقیقت نوعی کمکه  یا شاید نوعی همدردی! اصلا نمیدونم !! وضعیت پیچیدست ! باید خیلی تخیل کنم تا بتونم خودم و بزارم جای اون !! بهش قول دادم درمورد اون و مشکلش برای خودم  هزار کلمه بنویسم و براش راه حل پیدا کنم...که شاید هم نشه !!
خلاصه که جونم براتون بگه  اومدیم خونه و لای کتابی رو واز کرد تا بخونم که دیگه نفهمیدم چی شد که  امروز صبح یکهو بلند شدم .. هوا گرم ، اعصاب خورد و البته گیج و ویج با چشم هایی قرمز دنبال ساعت میگشتم که ببینم چنده  ؟! که از درخشش کور کننده خورشیداز لای پنجره اتاق  که انگار با پوزخندی می گفت: هار هار هار امروز صبح  خواب  موندی و نرفتی  ورزش!!! فهمیدم که باید سریع حاضر بشم و بپرم  برم و به اولین جلسه کلاس کامپیوترم برسم  ، پس  دست از جست و جوی ساعت و عقربه هاش ور داشتم و از توی اتاق از مامانم با صدای نسبتا بلندی پرسیدم :به نظرت بابا منو میبره کلاس یا باید با اتوبوس برم ؟ که البته این کارو کردم که بابا رو بیدار کنم که برسونتم که البته بابا بیدار بود و گفت بیدارم خوشگل بابا بپر حاضر شو بریم !! دیگه کلاس کامپوترم رفتم و اومدم و یه عالمه چیز یاد گرفتم و دیگه پشت دست خودم و  داغ کردم و سریع و السیر نشستم تا بنویسم ....حالا اشکال نداره چرت و پرت  ،مهم نوشتنه!!و حتی نشر چرت و پرت ها هم اشکالی نداره چون مهم نوشتنه !!حتی غلط و غلوط نوشتن دیکته ای کلمات هم اشکالی نداره !! چون فعلا برای منی که روی لبه پله اول نویسندگی ایستادم  ،باز هم مهم نوشتن و نوشتن و نوشتنه!!!!


موافقین ۰ مخالفین ۱ ۹۷/۰۴/۰۷
ستاره اردانی زاده

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی